۱۳۸۹ خرداد ۸, شنبه

همین چند نفر...



دیروز آزمون استخدامی آموزش و پرورش برگزار شد و از قضا خواهرم به سبب حرفه شریف معلمی مراقب یکی از این آزمون ها بود...
آنگونه که تعریف میکرد در حوزه امتحانی که او حضور داشته،150 متقاضی رشته شیمی رقابت میکردند!
رقابت می کردند...
حال آنکه تنها یک نفر از جمعیتی که تنها 150 نفر آنها در این حوزه بودند ،استخدام حق التدریس می شود!
آدم های زیادی را میشناسم که در این آزمون شرکت کردند،
جوان هایی که مطمئنم هیچ کدام از سر شکم سیری و پر کردن اوقات فراغت به این استخدام دل نبسته اند...
همه این آدم ها مبلغی برای خرید دفترچه های آزمون پرداخت کردند که شاید از میان این انبوه جمعیت ،بخت و اقبالشان بگوید و یکی از این چند نفری شوند که قرار است کارمند آموزش و پرورش شوند!
نمی دانم چندتا از این 150 نفرها بوده و چند تا از این یک نفرها...
حساب و کتاب و ریاضیاتم هم هیچ وقت خوب نبوده،اما تنها چیزی که از این محاسبات می فهمم،
تعدادی دفترچه آزمون خریداری شده...
یک عدد که مبلغ پرداختی برای دفترچه هاست...
یک فوج قلب و دست امیدوار...
و چند نفر که استخدام میشوند...
.
.
.
این روزها دزدی چقدر شرافتمندانه و آسان شده!
 

شکایت نوشت----------------> 7روز است که خیابان ها و کوچه های این شهر آزارم میدهد...
هرکوچه،هر میدان و هر خیابانی که از آن عبور میکنم خاطره ای سیاه و سفید شده از روزهایی که شهر من رنگین تر از همیشه بود.12ماه است که این خیابان ها وخاطرات خرداد رنگینش خاک گرفته...
آخ،که این جدول ها،خط کشی ها ،پیاده روها،درختان و پنجره های خیابان های این سرزمین در این یک سال چه روزها و چه رنگ ها که به خود ندید...
دل خواه نوشت-------------->دلم گرفته از این خاکستری خسته خیابان ، دلم می خواهد دستمالی بردارم واین غبار روی صورت شهر را بتکانم. 
شُک نوشت----------------->یکی از وبلاگهایی که تا هفته پیش می خوندم ف ی ل ت ر شد!زبان شیرین و سرخ گلابی صفحه سبزش رو بر باد داد...

۱۲ نظر:

  1. سلام دوست جدید عزیز
    ممنونم ازت و خوشحالم از آشناییت
    من هم همه‌ی یادگاری‌های اون روزها رو دارم
    حتی کوچک‌ترین کاغذ تبلیغاتی رو که تبلیغ زنجیره‌ی انسانی بود دلم نیومد بریزم دور
    بدجوری دفن شدیم زیر این همه خاطره‌ی تلخ و شیرین ۸۸
    تک تک خیابون‌های این شهر آزار میده ما رو
    نه ۷ روز که یک ساله
    ولی این ۷ روز خیلی عمیق‌تر و محسوس‌تره
    انگار همین امروزه
    همین‌جا
    همین لحظه
    چند روز پیش تو مسیر انقلاب تا آزادی یک بی آر تی خراب شده بود
    مسافراش پیاده شده بودن و با عجله می‌رفتن به سمت ایستگاه بعدی که سوار شن
    تصور کن
    یهو این همه آدم
    تو لاین وسط
    در حال دویدن
    می‌تونی بفهمی چه حالی شدم اون‌جا
    ...

    پاسخحذف
  2. شکایت نوشت
    شکایت به کی؟
    می‌دونی؟
    منم شکوه دارم
    گوش شنوایی هست؟

    پاسخحذف
  3. همان حس مشتركي كه بايد ميانمان باشد تا بار ديگر خاكستري شهر را به سبز بدل كنيم. سبز و پايدار باشي رفيق

    پاسخحذف
  4. حس مشترک،درد مشترک...
    این روزها هممون داریمش،اما می ترسیم از اینکه فریادش کنیم،به این گوشه مجازی پناه آوردیم و ابرازش می کنیم

    پاسخحذف
  5. سلام همپای سبز و دوست عزیز،خوش اومدی...
    آره می فهمم حالت رو،حال همه مردم سبز این مملکت یک ساله که همینجوره
    من شکایت دارم...
    از خدا
    از خرداد
    از این مردمی که خاموش اند
    دلم گرفته و شاکیه مطمئنم اگر هیچ دادرس عادلی هم در این شهر پیدا نشه،خدایی هست که از اون بالا نگاهمون میکنه و به صبرمون لبخند میزنه، ابراهیم رها توی آخرین پست وبلاگش در سال 88 نوشته:من، ابراهیم رها، به باوری عمیق، شهادت می دهم در این سال که گذشت به قول زینب بزرگ (س) :«جز زیبایی هیچ ندیدم».

    پاسخحذف
  6. سلام
    سالهاست سردم داران اينجا راه دزدي اسلامي را ياد گرفتند
    نمي دونستم يادداشت هاي گلابي فيل.تر شده :(

    پاسخحذف
  7. كامنت قبلي رو من گذاشتم
    هميشه با اين سيستم كامنت گذاري مشكل دارم من
    امضا:مهرشيد ،دختر اصفهاني
    http://mehrshid1.wordpress.com/

    پاسخحذف
  8. همشهری کافیه name.url ro bezani...
    منم دیشب وقتی میخواستم پست جدیدش رو برای یک نفر بخونم فهمیدم!حیف شد،این پست گزینش کار دستش داد و ما رو محروم کرد از خوندن نوشته های شیرینش

    پاسخحذف
  9. فقط یه نفر از 150 نفر؟؟!!؟
    یادداشت های یک گلابی منظورتونه؟آره متاسفانه فیلتر شد

    پاسخحذف
  10. خیلی وقته که از ته دل نمی خندیم و این روزها هم که اینها دارن همون سناریوهای سال قبل رو تکرار می کنن و می خوان و دارن میرن رو اعصابمون دروغ پشت دروغ همه جا و به هر نحو که شده تا خودشونو خوب و موجه جلوه بدن اما دریغ که مردم آنچه را خود می بینند باور می کنند نه آنچه به خوردشان داده می شود.

    پاسخحذف
  11. آره پدر سوخته ها دزدی میکنن نمیدونم تا کی ولی من تو آزمون کاملا دزدیشونو با احساس مردم بازی کردنشونو دیدم

    ایشالا قبول شی گلم
    ولی اسکل بودیما:دی
    فاطمه

    پاسخحذف
  12. خوشبختانه با همه وسوسه ای که برای شرکت توی این آزمون داشتم
    دفترچه نخریدم
    شرکت نکردم
    و کلی هم از این بابت خوشحالم!

    پاسخحذف

نوشتن نمیدونم،هر چه گفتم زبان دلم بود...
خوشحال میشم با نظراتتون کمکم کنید تا این زبان دست و پاشکسته را اصلاح کنم.
اگر اکانت گوگل داریند،گزینه اول را انتخاب کنید و اگر نه،در گزینه سوم اسم و آدرستون رو برام بنویسید و اگر هم مایلیند به عنوان ناشناس نظر بدید،آخرین گزینه رو انتخاب کنید.
ممنون از همراهیتون