۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

در راه که می آمدی سحر را ندیدی؟

امروز بین یادداشتهام از خونده های قدیمیم به یه قسمت از کتاب سووشون برخوردم که خیلی دوستش دارم،:
گریه نکن خواهرم،در خانه ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت،و باد پیغام هر درخت را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید در راه که می آمدی سحر را ندیدی؟...
.
.
.
یعنی میرسه روزی که باد پیغام خوشی برامون بیاره؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نوشتن نمیدونم،هر چه گفتم زبان دلم بود...
خوشحال میشم با نظراتتون کمکم کنید تا این زبان دست و پاشکسته را اصلاح کنم.
اگر اکانت گوگل داریند،گزینه اول را انتخاب کنید و اگر نه،در گزینه سوم اسم و آدرستون رو برام بنویسید و اگر هم مایلیند به عنوان ناشناس نظر بدید،آخرین گزینه رو انتخاب کنید.
ممنون از همراهیتون