۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

من و اسبم



امروز،در حال گشتن بین وبلاگای مختلف یه تست روانشناسی جالب دیدم که اتفاقاً نویسنده وبلاگ هم مطلب رو از یه وبلاگ گروهی برداشته بود.تست جالبی بود ،داستان از این قراره که شما باید مسیر طاقت فرسای یک بیابان را به همراه 5 حیوان طی کنید تا به یک آبادی برسید.این 5 حیوان ،گاو،گوسفند،اسب،شیرو میمون هستند.اما سختیهای راه شما را مجبور میکنه که هر از چندگاهی در مقابل مشکلات و راههای صعب العبور یکی از حیوانات را رها کنیند.تا اینکه در آخر فقط یک حیوان همراه شما میماند
خوب همه اینها نماد بود،صحرا نماد راه سخت زندگی،شاید اون کلبه همون منزلگاه ابدی باشه و حیوانات هرکدوم ارزشهای ما هستند.همونطور که گاهی توی زندگی در مقابل مشکلات بعضی ارزشها رو فدای همدیگه میکنیم ،اینجا هم همین اتفاق میفته.آخرین حیوانی که با ما میمونه یا بهتر بگم آخرین ارزشی که ما اون رو حفظ میکنیم همون چیزی است که تمام عمر بقیه رو فدای اون میکنیم تا از دستش ندیم.شیر نمادی از غرور انسان بود.گاو نماد نیازهای اولیه و حیاتی،گوسفند نماد دوستان ،میمون نماد فرزندان و نهایتاًاسب نماد عشق است.
من وقتی این تست رو حل کردم،اول از همه میمون رو رها کردم چون اصولا از میمون خوشم نمیاد.حیوون لوسیه و زیاد به آدم میچسبه!بعد از اون از شر شیر خودم رو راحت کردم،چون ازش میترسیدم و بعد نوبت گاو بود..چون به نظرم خیلی بزرگ بود و حرکاتشم کنده،آخر همه هم گوسفند رو فدا کردم و من موندم واسب...
توی همون صفحه وبلاگی که این تست رو گذاشته بود خیلی ها جوابشون رو نوشته بودند.
جالب بود،خیلی ها همون اول اسب رو قربانی کرده بودند که درنهایت شیر رو داشته باشند و خیلی ها هم شیر رو فدا کرده بودند تا به اسبه برسند.خیلی هام برای نجات گوسفند و گاو ومیمون بقیه رو قربانی کرده بودند.انگار بدون قربانی نمیشه چیزی رو به دست اورد.
 
چالش نوشت:بعد از این تست یاد چیزی افتادم که خیلی بی ربط با این موضوعه...یاد اون موشه و کرمه وسوسکای بیچاره ای افتادم که چند وقت پیش به فضا تبعید شدند،یعنی اونا هم نماد چیزی بودند؟!خوب،از اونجایی که ما شرقیا و بیشتر ما ایرانیها نصف حرفهامون رو با نماد و نشانه وتمثیل و استعاره میزنیم،هیچ بعید نیست توی عصری که آدم تونسته روی ماه راه بره ما ایرانیها با فرستادن موش و کرم و سوسک بخواهیم با زبان نمادین چیزی رو به دنیا بگیم!!!
 
یاد نوشت: یاد یه چیز دیگه هم اوفتادم
وقتی که من موندم و اسبم به یاد کارهای تصویرگری زنده یاد خانم نسرین خسروی افتادم.گذاشتمش اینجا...



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نوشتن نمیدونم،هر چه گفتم زبان دلم بود...
خوشحال میشم با نظراتتون کمکم کنید تا این زبان دست و پاشکسته را اصلاح کنم.
اگر اکانت گوگل داریند،گزینه اول را انتخاب کنید و اگر نه،در گزینه سوم اسم و آدرستون رو برام بنویسید و اگر هم مایلیند به عنوان ناشناس نظر بدید،آخرین گزینه رو انتخاب کنید.
ممنون از همراهیتون