
س س س س س س س س ک و و و ت
این روزا این سسسسین سوکوت بدجوری تو سرم زوزه میکشه ...
این روزا مردم شهرم رو که نگاه میکنم می ترسم...می ترسم فراموش کرده باشند...
می ترسم
می ترسم ترسیده باشند...
می ترسم عادت کرده باشند...
می ترسم باور کرده باشند...
می ترسم ،خیلی می ترسم...
این روزا دیگه از خون نمی ترسم ،از درد نمی ترسم ،از فرار نمی ترسم...
فقط از ترس مردمم می ترسم...
از فراموشی...
یعنی میشه انقدر راحت عادت کرد،باور کرد واز یاد برد؟
یعنی میشه هنوزم توی همون بهشت اردیبهشت پارسال سیر کرد؟
نه!
سال پیش یه بهشت سبز ساخته بودم،
با هم ساخته بودیم،شروع کرده بودیم به ساختنش...
امسالم اردیبهشت داره ، ولی سبزش همون سبزه؟!
نه!
من هنوزم درختای اردیبهشت پارسال توی ذهنم هست،اونا سبزتر بودند...
یادمه!درست یادمه درختای سبز رو...
قبلاً وقتی نقاشی میکشیدم همین درختای سبز رو میکشیدم،خوب میشناسمشون...
اما نمیدونم چی شد ،تازگی،چند وقتیه...
از کی نمیدونم...
ولی مدتیه ، درختایی که می کشم به سبزی اون درختای بهشتی پارسال نیست.
درختای نقاشیهام رنگشون رو باختند...
من پخته تر شدم یا رنگام؟...
شایدم درختهای توی نقاشی هم ترسیدند!
من ترسیدم یا درختام؟
نه...
نه...
نه...
دوست ندارم،دوست ندارم بترسم !نه خودم نه درختا...
اونقدر نمیترسم که یه روز دوباره همون درختای قبلی رو سبزتر بکشم...
اونقدر نمیترسم که یه روز دوباره خلوتیه سینِ سکوت رو دوست داشته باشم...
.
.
.
این روزا برای اینکه ترسم یادم بره میون وبلاگهای مختلف سرک میکشم،یه راست میرم سراغ آرشیو وبلاگ و خرداد 88 رو پیدا میکنم،درد و ترس و اشک رو توی قلم خیلی ها دیدم،سکوت اون روزهای بعضی ها رو هم شنیدم ،مقاومت و استواری رو توی برگه های خرداد بعضی وبلاگ ها حس کردم و دیدم که چندتایی هم این تاریخ رو از بایگانی وبلاگشون پاک کردند،انگار که هیچ وقت نبوده...
ولی بین همه اونها یه متن خیلی به دلم نشست ،اونقدر به دلم نشست که با خوندنش دوباره یادم افتاد روزای سبزی رو که با چشمای سرخ از سرگذروندیم.دوباره چشمام سرخ شد،لینکش رو برای شما هم گذشتم شاید چشمای شما هم دوباره سرخ بشه .یه متن از وبلاگ آنالی در سرزمین شگفت انگیز
اون نقاشی بالای صفحه هم یکی از همون بهشتای منه که رنگشو باخته...
این روزا این سسسسین سوکوت بدجوری تو سرم زوزه میکشه ...
این روزا مردم شهرم رو که نگاه میکنم می ترسم...می ترسم فراموش کرده باشند...
می ترسم
می ترسم ترسیده باشند...
می ترسم عادت کرده باشند...
می ترسم باور کرده باشند...
می ترسم ،خیلی می ترسم...
این روزا دیگه از خون نمی ترسم ،از درد نمی ترسم ،از فرار نمی ترسم...
فقط از ترس مردمم می ترسم...
از فراموشی...
یعنی میشه انقدر راحت عادت کرد،باور کرد واز یاد برد؟
یعنی میشه هنوزم توی همون بهشت اردیبهشت پارسال سیر کرد؟
نه!
سال پیش یه بهشت سبز ساخته بودم،
با هم ساخته بودیم،شروع کرده بودیم به ساختنش...
امسالم اردیبهشت داره ، ولی سبزش همون سبزه؟!
نه!
من هنوزم درختای اردیبهشت پارسال توی ذهنم هست،اونا سبزتر بودند...
یادمه!درست یادمه درختای سبز رو...
قبلاً وقتی نقاشی میکشیدم همین درختای سبز رو میکشیدم،خوب میشناسمشون...
اما نمیدونم چی شد ،تازگی،چند وقتیه...
از کی نمیدونم...
ولی مدتیه ، درختایی که می کشم به سبزی اون درختای بهشتی پارسال نیست.
درختای نقاشیهام رنگشون رو باختند...
من پخته تر شدم یا رنگام؟...
شایدم درختهای توی نقاشی هم ترسیدند!
من ترسیدم یا درختام؟
نه...
نه...
نه...
دوست ندارم،دوست ندارم بترسم !نه خودم نه درختا...
اونقدر نمیترسم که یه روز دوباره همون درختای قبلی رو سبزتر بکشم...
اونقدر نمیترسم که یه روز دوباره خلوتیه سینِ سکوت رو دوست داشته باشم...
.
.
.
این روزا برای اینکه ترسم یادم بره میون وبلاگهای مختلف سرک میکشم،یه راست میرم سراغ آرشیو وبلاگ و خرداد 88 رو پیدا میکنم،درد و ترس و اشک رو توی قلم خیلی ها دیدم،سکوت اون روزهای بعضی ها رو هم شنیدم ،مقاومت و استواری رو توی برگه های خرداد بعضی وبلاگ ها حس کردم و دیدم که چندتایی هم این تاریخ رو از بایگانی وبلاگشون پاک کردند،انگار که هیچ وقت نبوده...
ولی بین همه اونها یه متن خیلی به دلم نشست ،اونقدر به دلم نشست که با خوندنش دوباره یادم افتاد روزای سبزی رو که با چشمای سرخ از سرگذروندیم.دوباره چشمام سرخ شد،لینکش رو برای شما هم گذشتم شاید چشمای شما هم دوباره سرخ بشه .یه متن از وبلاگ آنالی در سرزمین شگفت انگیز
اون نقاشی بالای صفحه هم یکی از همون بهشتای منه که رنگشو باخته...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نوشتن نمیدونم،هر چه گفتم زبان دلم بود...
خوشحال میشم با نظراتتون کمکم کنید تا این زبان دست و پاشکسته را اصلاح کنم.
اگر اکانت گوگل داریند،گزینه اول را انتخاب کنید و اگر نه،در گزینه سوم اسم و آدرستون رو برام بنویسید و اگر هم مایلیند به عنوان ناشناس نظر بدید،آخرین گزینه رو انتخاب کنید.
ممنون از همراهیتون