به نام بی همتا ترین
برای صدمین بار شروع میکنم.
چند وقتی میشه که ساعتهام رو با خوندن وبلاگها پرمیکنم.خواندن حرفها و درد و دلهای آدمهای دیگه ،یا بهتر بگم فوضولی و سرک کشیدن توی زندگی و افکار آدمهایی که نمیشناسمشون،و مدتی هم هست که منم دلم میخواد خصوصی ترین گوشه های زندگیم،اونجایی که فقط خودم هستم و افکار خودم رو بنوسیسم. چرکنویسهایی که هرگز پاکنویسشون نمیکنم رو اینجا بدون نقاب بنویسم.
چندین بار نوشتم و پاک کردم...کاش تو دنیای واقعی هم امکان ادیت کردن حرفی که میزنیم بود.شاید خیلی چیزا تغییر میکرد.خیلی حرفها گفته میشد و خیلی هاش هیچ وقت گفته نمی شد.شاید منم آدم پرحرفی میشدم ! ای کاش آدما قبل از اینکه کلمه هارو مثل نقل و نبات از دهنشون بیرون بریزند،قبلش چندبار برای خودشون مرور و ویرایشش میکردند.
البته شایدم اگه همچین اتفاقی میفتاد ،دنیای خیلی بی مزه ای داشتیم.و احتمالاً معنی خیلی از کلمه ها رو اونجور که باید نمی فهمیدیم.مطمئناً تا زنجیر نباشه مفهوم آزادی رو درک نمیکردیم،تا تحقیر نبود،معنی سرفرازی رو نمیدونستیم،تا نفرتی رو احساس نمیکردیم،طعم شیرین محبت رو نمی شناختیم.
بلاخره تصمیم گرفتم،اینجا توی این دنیای مجازی آدم پرحرفی بشم.ترس از قضاوت دیگران رو کنار بزارم و آزاد هرچیزی که دارم و هستم رو بنویسم وبا دیگران درمیون بزارم. دیگرانی که شاید کیلومترها ، شهرها و کشورها و دریاها از من دورهستند و ناشناس
شانس بزرگ من این بوده که توی این عصر زندگی میکنم،هرچند که دنیای چندان شادی نیست ولی یه دنیای دیگه توی دلش داره و اون اینجاست...یه دنیای مجازی که شاید ساکنینش کمتر از دنیای واقعی ،مجازی و دروغین باشند
پس شروع میکنم به نام الله،به امید اینکه نویسنده خوبی باشم،بدون ترس از قضاوت...
برای صدمین بار شروع میکنم.
چند وقتی میشه که ساعتهام رو با خوندن وبلاگها پرمیکنم.خواندن حرفها و درد و دلهای آدمهای دیگه ،یا بهتر بگم فوضولی و سرک کشیدن توی زندگی و افکار آدمهایی که نمیشناسمشون،و مدتی هم هست که منم دلم میخواد خصوصی ترین گوشه های زندگیم،اونجایی که فقط خودم هستم و افکار خودم رو بنوسیسم. چرکنویسهایی که هرگز پاکنویسشون نمیکنم رو اینجا بدون نقاب بنویسم.
چندین بار نوشتم و پاک کردم...کاش تو دنیای واقعی هم امکان ادیت کردن حرفی که میزنیم بود.شاید خیلی چیزا تغییر میکرد.خیلی حرفها گفته میشد و خیلی هاش هیچ وقت گفته نمی شد.شاید منم آدم پرحرفی میشدم ! ای کاش آدما قبل از اینکه کلمه هارو مثل نقل و نبات از دهنشون بیرون بریزند،قبلش چندبار برای خودشون مرور و ویرایشش میکردند.
البته شایدم اگه همچین اتفاقی میفتاد ،دنیای خیلی بی مزه ای داشتیم.و احتمالاً معنی خیلی از کلمه ها رو اونجور که باید نمی فهمیدیم.مطمئناً تا زنجیر نباشه مفهوم آزادی رو درک نمیکردیم،تا تحقیر نبود،معنی سرفرازی رو نمیدونستیم،تا نفرتی رو احساس نمیکردیم،طعم شیرین محبت رو نمی شناختیم.
بلاخره تصمیم گرفتم،اینجا توی این دنیای مجازی آدم پرحرفی بشم.ترس از قضاوت دیگران رو کنار بزارم و آزاد هرچیزی که دارم و هستم رو بنویسم وبا دیگران درمیون بزارم. دیگرانی که شاید کیلومترها ، شهرها و کشورها و دریاها از من دورهستند و ناشناس
شانس بزرگ من این بوده که توی این عصر زندگی میکنم،هرچند که دنیای چندان شادی نیست ولی یه دنیای دیگه توی دلش داره و اون اینجاست...یه دنیای مجازی که شاید ساکنینش کمتر از دنیای واقعی ،مجازی و دروغین باشند
پس شروع میکنم به نام الله،به امید اینکه نویسنده خوبی باشم،بدون ترس از قضاوت...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نوشتن نمیدونم،هر چه گفتم زبان دلم بود...
خوشحال میشم با نظراتتون کمکم کنید تا این زبان دست و پاشکسته را اصلاح کنم.
اگر اکانت گوگل داریند،گزینه اول را انتخاب کنید و اگر نه،در گزینه سوم اسم و آدرستون رو برام بنویسید و اگر هم مایلیند به عنوان ناشناس نظر بدید،آخرین گزینه رو انتخاب کنید.
ممنون از همراهیتون