۱۳۸۹ خرداد ۵, چهارشنبه

روح من از آن روز که زادم سبز است

این شعر رو از وبسایت دکتر سروش پیدا کردم،حال خوبی بهم داد...



از منظر عشق رنگ عالم سبز است
من عاشقم و رنگ جهانم سبز است

در شهر خبر رسیده از بوی بهار
رویای همه، زیاد یا کم، سبز است

چشمم پر تصویر سیاهی است ولی...
روح من از آن روز که زادم سبز است!

ابلیس اگر چه در بهشت است هنوز
غم نیست، که سرنوشت آدم سبز است!

هر چند که از باد خزان می لرزیم
اندیشه این شاخه سر خم سبز است

با این همه ظلمی که سیاهی کرده است
تردید ندارم که خدا هم سبز است!

 تقدیم به استاد بزرگوارم دکتر عبدالکریم سروش(علی خلیلی)

۹ نظر:

  1. فقط خدا میدونه که چقدر غمگینم
    این روزها واقعا احساس سنگینی بدی تو روحم دارم
    دوس دارم فرار کنم

    پاسخ دادنحذف
  2. این روزا هممون همینطوریم،کاش میشد همه با هم فرار کنیم به یه جای دور که خردادی نباشه...

    پاسخ دادنحذف
  3. سلام. چند تا از پستهات رو خوندم. قبلا هم اينجا اومده بودم. احساساتت و افكارت و دغدغه هات واسم قابل ستايشه. ادامه بده دوست من.

    پاسخ دادنحذف
  4. آخ
    چقدر دلم برای در دست گرفتن یک نماد سبز کوچولو تو خیابون، بدون ترس، بدون استرس تنگ شده

    پاسخ دادنحذف
  5. سلام دوست عزیزم
    خوشبختم از آشناییت
    ...
    موس رو که روی اسم قشنگت پای کامنتت نگه می دارم هنوز این پستت رو نشون می ده
    و دلم می ریزه
    می ریزه
    می ریزه

    پاسخ دادنحذف
  6. ابلیس اگرچه در بهشت است هنوز
    غن نیست
    که سرنوشت آدم
    سبز
    است
    ...

    پاسخ دادنحذف
  7. ممنون از نظرت،وبلاگ من به پای قلم سبز زیبای شما نمیرسه...

    پاسخ دادنحذف
  8. و منم هر روز با پست زیبات چیدمان روزهای سبزمون رو مرور میکنم

    پاسخ دادنحذف

نوشتن نمیدونم،هر چه گفتم زبان دلم بود...
خوشحال میشم با نظراتتون کمکم کنید تا این زبان دست و پاشکسته را اصلاح کنم.
اگر اکانت گوگل داریند،گزینه اول را انتخاب کنید و اگر نه،در گزینه سوم اسم و آدرستون رو برام بنویسید و اگر هم مایلیند به عنوان ناشناس نظر بدید،آخرین گزینه رو انتخاب کنید.
ممنون از همراهیتون