این شعر رو از وبسایت دکتر سروش پیدا کردم،حال خوبی بهم داد...
از منظر عشق رنگ عالم سبز است
من عاشقم و رنگ جهانم سبز است
من عاشقم و رنگ جهانم سبز است
در شهر خبر رسیده از بوی بهار
رویای همه، زیاد یا کم، سبز است
رویای همه، زیاد یا کم، سبز است
چشمم پر تصویر سیاهی است ولی...
روح من از آن روز که زادم سبز است!
روح من از آن روز که زادم سبز است!
ابلیس اگر چه در بهشت است هنوز
غم نیست، که سرنوشت آدم سبز است!
غم نیست، که سرنوشت آدم سبز است!
هر چند که از باد خزان می لرزیم
اندیشه این شاخه سر خم سبز است
اندیشه این شاخه سر خم سبز است
با این همه ظلمی که سیاهی کرده است
تردید ندارم که خدا هم سبز است!
تردید ندارم که خدا هم سبز است!
تقدیم به استاد بزرگوارم دکتر عبدالکریم سروش(علی خلیلی)
فقط خدا میدونه که چقدر غمگینم
پاسخ دادنحذفاین روزها واقعا احساس سنگینی بدی تو روحم دارم
دوس دارم فرار کنم
این روزا هممون همینطوریم،کاش میشد همه با هم فرار کنیم به یه جای دور که خردادی نباشه...
پاسخ دادنحذفسلام. چند تا از پستهات رو خوندم. قبلا هم اينجا اومده بودم. احساساتت و افكارت و دغدغه هات واسم قابل ستايشه. ادامه بده دوست من.
پاسخ دادنحذفممنون از روحیه ای که دادی...
پاسخ دادنحذفآخ
پاسخ دادنحذفچقدر دلم برای در دست گرفتن یک نماد سبز کوچولو تو خیابون، بدون ترس، بدون استرس تنگ شده
سلام دوست عزیزم
پاسخ دادنحذفخوشبختم از آشناییت
...
موس رو که روی اسم قشنگت پای کامنتت نگه می دارم هنوز این پستت رو نشون می ده
و دلم می ریزه
می ریزه
می ریزه
ابلیس اگرچه در بهشت است هنوز
پاسخ دادنحذفغن نیست
که سرنوشت آدم
سبز
است
...
ممنون از نظرت،وبلاگ من به پای قلم سبز زیبای شما نمیرسه...
پاسخ دادنحذفو منم هر روز با پست زیبات چیدمان روزهای سبزمون رو مرور میکنم
پاسخ دادنحذف