علی تنهاست...
دیشب این جمله را از زبان دکتر شریعتی شنیدم و پا به پایش گریستم.گریستم نه برای علی ،که برای خودم و همه مردمی که به نام مسلمان می شناسمشان...
برای همین اسلامی که سالهاست میان جمع مسلمانان تنها و غریب افتاده...
برای خدایی که تنها زمان حاجتهای هزار رنگمان ،خدایمان می شود و موسم ناکامیها،تنها دلیل و مرجع شکوه مان...
برای ایمانم که نمی دانم کجا گم شده است...
که نمی دانم در کدام فصل ،میان حرف و حدیث های کدام فرقه و گروه جامانده...
نمی دانم...
نمی دانم اصلاً بوده؟
یا نبوده...
دلم سوخت ،دلم آتش گرفت برای نام مسلمانی که همیشه میان نزاع و جنگهایمان سوزاندیمش.عده ای سپرش کردیم،عده ای شمشیرش زدیم و هر دو پاره پاره اش کردیم.و باز از آن پاره پاره ها،سپر ساختیم و باز شمشیرش زدیم...
دلم گرفت از غربت پیامبر مهربانی که هنوز هم از پس 1400 سال سنگش می زنیم و خود نمی دانیم.که تنها نشان باقی مانده اش ،صلواتی است که آن هم تنها لباس پرزرق وبرقی شده برای پوشاندن جسم تهی از روح ایمانمان .
که تنها شده است آذینی برای مشروعیت دادن به مراسمهایمان.
دلم گرفته،از همین تنهایی علی...
که همچنان تنهاست،نه در کوفه که میان بانگ هر روزه اذان...
میان واژه،واژه موذن که میخواند:"علی ولی الله"...
برای تنها ماندنش که به قول دکتر شریعتی میان محبان و پیروانش دچارش است.
دلم سخت گرفته،برای فاطمه که مظلومانه سپرش کرده اند در مقابل دخترانی که نام مسلمان را به دوش میکشند.برای فاطمه ای که هنوز ،هر روز فرزندانش را تکه تکه می کنیم و سر می بریم...
که هنوز روحش را نشناخته به دنبال جسم دفن شده اش می گردیم...
برای حسن،که هنوز نامش در تاریخ مسلمانیمان گمنام مانده.
و برای حسینی که حالا تنها یادگار خون سرخش ،علم های سنگین ،طبل و دهل،نذری ظهر عاشورا و مرثیه های تو خالی شده...
دلم گرفته برای اسلام و مسلمانی و مسلمانان .
برای خودم و همه مسلمانانی که می شناسم ،که مسلمیم بی آنکه بدانیم اسلام چیست؟،برای علی ،فاطمه و حسین می گرییم و نام شیعه را به دنبال می کشیم بی آنکه بدانیم سکوت علی یعنی چه؟فاطمه که بود؟ و حسین برای چه جنگید؟...
دلم برای این اسلام بی آگاهی گرفته...
برای خودم ،برای پدر و مادران مسلمانمان و برای همه هم نسلانم که از سر ندانستن،یا کنارش می نهیم و یا ندانسته باورش می کنیم...
و این روزها بیشتر از همیشه...
می ترسم که شده ام مصداق آن حدیثی که می گوید:"هرکس امام زمان خود را نشناسد و بمیرد ،به مرگ جاهلیت مرده است" ...
دلم از این همه ظلم و بیداد به تنگ آمده ،اما می ترسم که بخوانم«اللهم عجل لویک الفرج»...
قلبم پاره پاره شده از این همه جهل،اما هیچ نمی توانم بگویم که خودم یکی از همین جاهلانم...
آگاهی،آگاهی،آگاهی...
که اگر بود همه دردهای امروزمان به یغما می رفت...
حرفهایم زیاد است و افسوس که بازهم بی آگاهی...
تمامش می کنم تنها با جمله ای زیبا از میان نیایش های شریعتی:
مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی به اسلام آری و به تشیع آری بی ایمان گردان...
حکمت نوشت:
بعد از یک سال حکیم بودن خداوند را از پس تمام زخم ها و دشواری هایی که چشیدیم می بینم،چیزی که در برابر تمام خونها و اشکهایی که ریخته شد هدیه گرفته ایم آگاهی است ،و ارزان نیست این آگاهی .نیامده،اما با قدمهای سنگین و استوارش دارد نزدیک می شود و بر ما سایه می افکند.
در تمام این یکسال شوق دانستن و فهمیدن به جای جوانه امیدم که پرپر شد رشد کرده و بالیده،خواستم بدانم و دقیقا به سمت کتابها و نوشته ها و گفته های ممنوعه رفتم ،که اگر وسعت خرداد 88 نبود شاید هرگز به سمتش نمی رفتم...
هنوز راه زیادی تا دانستن دارم و از خدا میخواهم که پیش از هر چیز و هر اتفاقی ،او بیاید آگاهی و دانستن...
و من هم با تو گریستم بر این مصیبت . بسیار زیبا نوشتی .
پاسخحذفسلام خوشحالم که هستی
پاسخحذفمن هم تورو گم کرده بودم از بعد از اینکه فیلتر شدی
آدرسه جدیدتم که نداده بودی
به هر حال خوشحالم که هستی
او می آید، و چه نزدیک است این آمدن
پاسخحذفسلام بارون عزیز از این که به وبلاگم سرزدی ممنونم من تو رو لینکت کردم تو هم اگه مایل بودی به اسم آگاهی منو لینک کن
پاسخحذفدشمن تاریکی ،جهل ،فساد فقط آگاه شدن وآگاه کردن دیگران است آزادی که با آگاهی بدست آید هیچ وقت به یقما نمیرود
اگر انقلاب 57 شکست خورد بخاطر این بود که زود به نتیجه رسید و همه آگاه نبودند که چه میخواهن و از چه کسی میخواهند ما هم بیاییم دیگر این تجربه را تکرار نکنیم
راستی اسم من مجید از خوزستان
www.azadiiran1.blogspot.com
چی بگم
پاسخحذفراجع به دین دیگه نمیخوام هیچی بگم
اصلاً چی دارم که بگم
دلم هم به هیچ وجه نمیسوزه براش
برای هیچ وجه و زاویهای از دین
چون یه قدرتی فراتر از همه چی اون بالا هست (بر فرض اینکه هست) که میتونه جلوی همه چی رو بگیره و نمیگیره
که اینها جز به خواست خودش ممکن نمیشه
پس دلسوزی لازم نداره
اگه بخوام هر چی که راجع به این پستت تو دلمه بریزم بیرون اوضاع وبلاگت خطری میشه! :دی
پاسخحذفپس به همین بسنده میکنم
ای کاش میگفتی هرچه در دل داری...
پاسخحذفمن دفاعی از دین نمی کنم ،چون دستهام خالیه و از همین بی آگاهی دلم میسوزه که جوابی ندارم
فقط به چاشنی هایی که آخر پست اشاره کردم گوش کن.شاید جملاتم نتونسته آنچه که می خواستم بگه،شاید حرفهای شریعتی آن چه که دلم براش سوخته رو بهتر بگه
آقای مجید از خوزستان وبلاگ خوبی داریند،حتماً لینکتون می کنم...
پاسخحذفسلام
پاسخحذفممنون از نظرتون
با اجازه لینکیدمتون
سلام بارون عزیز اون مقاله رو در روزنامه کارون خوندم بعد در اینترنت سرچ کردم به همین اسم شما هم اگه مطمئن نیستید داخل گوگل به همین اسم سرچ کنید منم مثل شما ولی چند وقت پیش فیلمی دیدم که دیگه مطمئن شدم
پاسخحذفخدایا برای هر کاری که از روی ناآگاهی انجام دادم و کار بدی بوده مرا ببخش
پاسخحذفهرچند میدانم کارهای خوبی را هم که از روی ناآگاهی انجام دادم چندان دوست نداری
خدایا به من آگاهی عطا کن
چشمان بینا گوشهایی شنوا و عقلی سلیم
آمین