۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

لب تشنگی


از روزی که این صفحه شیشه ای ِ مجازی را برای خودم ساختم،قصد کردم که تنها کلام و قلم خودم باشد هرچند ضعیف و ناخواندنی.کپی و نقل قول و سخنان دل نشین دیگران باشد برای فیس بوک و گودر و هزار ویترین دیگر این دنیای مجاز...
اما گاهی نمی توانی، واژه های ناب از دستت میگریزد و جایش تنها پشت این شیشه خوش آب و رنگ دلنوشته هاست نه در ویترین پر طمطراق شبکه های دوستانه.
وبلاگ مثل خانه ات،مثل اتاقت ،مثل دفتر یادداشت کوچکت شخصی تر از همه جاست و بیش از همه تو است و تو اویی
دوستش داری و دوست داشته هایت را تنها لایق همرنگ شدن با دست خط این چرکنویسهای شخصی شخصی شخصی میدانی.
همه این مقدمات را گفتم که بازهم یک نقل قول بنویسم!


مختارنامه را می بینم ،با همه نقدها و سرنیزه هایی که به سویش نشانه رفته،با همه سوءبرداشت ها و سوءتعبیرها و سوءاستفاده هایی که در همین چند هفته از خط به خط دیالوگهای این سریال شده.
گذشته از مجموعه بی نظیر و کامل طراحی لباس و صحنه و موسیقی و بازیگر و فیلمنامه و کارگردان و...
دیالوگهای بی نظیرش بیش از هرچیز درونت را آتش میزند!این بار با این سکانس و این دیالوگها مو بر تنم سیخ شد...


مسلم : تشنه ام قدحي آب مي خواهم
ابن زياد : بن حريث ابش دهيد ،البته در سفالينه ای كه به حرام گوشتان آب مي دهيد ،او مرتد  شده است و به هر چه لب بزند شرعا نجس است
مسلم : مرتد تويي ،مرتد تويي كه بي قصاص آدم مي كشي و خون كساني را مي ريزی كه كشتنشان حرام است ،كسي كه ازسر خشم و سوء ظن ادم مي كشد بيشتر سزاوار ارتداد است،نفس و عرق چون تويی نجس است كه دلت را خانه ابليس ساخته ای
ابن زياد : ابلیس تويي كه به هوای پيروی از نفس به خليفه مسلمين شوريده ای و و بر روی امير مسلمين تيغ كشيده ای و بين مسلمين نفاق كرده ای.ارتدادت محرز ومسلم است ،من تو را برای رضای خدا خواهم كشت نه از سر خشم و سوء ظن

 چه داستانی است،داستان معرفت عرفه و لب تشنگی و غریبی یاران حسین...
چه راز بزرگی پشت داستان غدیری که در راه آمدن است و محرمی که پس از آن علم می افراشد هست که ما هنوز که هنوز است پس از قرن ها درک نکرده ایم و نیافته ایم و همچنان پا در هوا  در تاریخ گم می شویم و هر روز تکرارش می کنیم؟!...

هذیان نوشت: فکر کنم ،سکوتهای طولانی باعث شده که رسم و راه نوشتنی که در این چندماه آموخته بودم از یادم برود و شروع کرده ام به هذیان گویی!
چاشنی نوشت: لالایی زیبای مختارنامه


۱۴ نظر:

  1. اگه قبل از همه متنایی که از این طرف و اون طرف میاری ، همین قدر بنویسی که هم از قلم خودت فیض می بریم هم از سلیقه ات و قلم دیگران !!!! :D

    متاسفانه فقط یک قسمت "مختارنامه" رو دیدم ! درحالی که کسی بهم گفته حتما ببین که اگر نبینم یعنی فاجعه !!!! :D
    ولی از این دیالوگ خیلی خوشم اومد !

    رسم و راه نوشتن هم یادت نرفته ، هنوزم خوب بلدی دل ما رو با نوشته هات ببری ، الکی مظلوم نمایی نکن !!!

    بابت لینک موسیقی هم ممنون !

    پاسخحذف
  2. رفقا ..
    ما فيلتر شديم ..

    از مختار و مختار نامه خيلي خوشم نمياد ...
    به نظرم الکي دارن بزرگش ميکنن ..

    مختار نوشدارو بعده مرگ سهراب بود ..

    پاسخحذف
  3. سلام
    من هنوز این سریال رو ندیدم اما آهنگی که لینک کرده بودین و دیالوگهاش وسوسه شدم ببینمش....ممنون بارون خانوم:)

    پاسخحذف
  4. اینکه تو مطلبیرو مانند این به روش و تحلیل خودت بنویسیایرادی نداره اون هم اینقدر نکته بینانه
    آفرین

    پاسخحذف
  5. آنان که علي خداي خود پندارند
    کفرش به کنار
    عجب خدايي دارند
    عیدت مبارک بارون خانومی

    پاسخحذف
  6. برام جالب بود...هر كي از حسين و مظلوميتش مي گه به دل من مي شينه حالا با هر زباني.......چرا كه سخن عشق است

    پاسخحذف
  7. خوبه اما من به اونجاش بيشتر خيره ميشم كه يارو ميگه من تو رو ميكشم به حكم خدا و شك ميكنم كه از كجا اينقدر مطمئن هست كه خدا اين حرفو زده.اصلا خدا حرف زده؟!
    حرف ميزنه؟!
    تو نماينده‌ي خدا رو زميني؟!
    خودش زورش نرسيده كهتو رو گذاشته بكشي؟!
    چه خداي زبوني داري تو!
    خيلي ممنونم كه بازم اومدي پيشم.ببين ..........
    دوست دارم همشهري

    پاسخحذف
  8. راستي آگاهي رو نديدي؟!
    دلم براش يذره شده!
    بگو بياد ببينمش

    پاسخحذف
  9. عالی عالی
    هم مقدمه این پست
    هم مختارنامه
    هم این دیالوگ منتخب
    :)

    پاسخحذف
  10. عزيز دل نشين! اينكه نوشتي همه اش حرف هاي خودت بود از ديده ها و شنيده هايت . و مگر نه اينكه همه حرف هايمان ، واكنشي است به اتفاقات بيرون؟ پس دل قوي دار و راحت باش
    نوشتن راه و رسم نمي خواهد. فقط دلي سخنگو مي خواهد. همين

    پاسخحذف
  11. حالا نميشد اسم فيل و ابرهه و اينا رو نياري؟!
    باز ما رو زدن بايد با ابابيل قرارداد امنيتي امضا كنم.شايد بتون كاري كنن.
    دلم واست تنگ شده بود اين مدت دوري

    پاسخحذف
  12. چه خوب که شکستی سکوتت رو ...

    پاسخحذف
  13. بعد از بيش از 10 بار فيلترينگ در بلاگفا ديگر تاب نياوردم.
    از بلاگفا خداحافظى كردي و به بلاگرى ها پيوستم...

    پاسخحذف
  14. بخدا دلم ميخواد بيام اما نه بلدم نه آشنا نه اينترنت پرسرعت دارم.تازه اگر قرار باشه فيل بزنه اينجام آواره ميشم.چه فرقي داره؟!
    حالا بازم تلاش ميكنم.باشه...!
    تو تنهام نذار اون با من...!

    پاسخحذف

نوشتن نمیدونم،هر چه گفتم زبان دلم بود...
خوشحال میشم با نظراتتون کمکم کنید تا این زبان دست و پاشکسته را اصلاح کنم.
اگر اکانت گوگل داریند،گزینه اول را انتخاب کنید و اگر نه،در گزینه سوم اسم و آدرستون رو برام بنویسید و اگر هم مایلیند به عنوان ناشناس نظر بدید،آخرین گزینه رو انتخاب کنید.
ممنون از همراهیتون