از روزی که این صفحه شیشه ای ِ مجازی را برای خودم ساختم،قصد کردم که تنها کلام و قلم خودم باشد هرچند ضعیف و ناخواندنی.کپی و نقل قول و سخنان دل نشین دیگران باشد برای فیس بوک و گودر و هزار ویترین دیگر این دنیای مجاز...
اما گاهی نمی توانی، واژه های ناب از دستت میگریزد و جایش تنها پشت این شیشه خوش آب و رنگ دلنوشته هاست نه در ویترین پر طمطراق شبکه های دوستانه.
وبلاگ مثل خانه ات،مثل اتاقت ،مثل دفتر یادداشت کوچکت شخصی تر از همه جاست و بیش از همه تو است و تو اویی
دوستش داری و دوست داشته هایت را تنها لایق همرنگ شدن با دست خط این چرکنویسهای شخصی شخصی شخصی میدانی.
همه این مقدمات را گفتم که بازهم یک نقل قول بنویسم!
مختارنامه را می بینم ،با همه نقدها و سرنیزه هایی که به سویش نشانه رفته،با همه سوءبرداشت ها و سوءتعبیرها و سوءاستفاده هایی که در همین چند هفته از خط به خط دیالوگهای این سریال شده.
گذشته از مجموعه بی نظیر و کامل طراحی لباس و صحنه و موسیقی و بازیگر و فیلمنامه و کارگردان و...
دیالوگهای بی نظیرش بیش از هرچیز درونت را آتش میزند!این بار با این سکانس و این دیالوگها مو بر تنم سیخ شد...
مسلم : تشنه ام قدحي آب مي خواهم
ابن زياد : بن حريث ابش دهيد ،البته در سفالينه ای كه به حرام گوشتان آب مي دهيد ،او مرتد شده است و به هر چه لب بزند شرعا نجس است
مسلم : مرتد تويي ،مرتد تويي كه بي قصاص آدم مي كشي و خون كساني را مي ريزی كه كشتنشان حرام است ،كسي كه ازسر خشم و سوء ظن ادم مي كشد بيشتر سزاوار ارتداد است،نفس و عرق چون تويی نجس است كه دلت را خانه ابليس ساخته ای
ابن زياد : ابلیس تويي كه به هوای پيروی از نفس به خليفه مسلمين شوريده ای و و بر روی امير مسلمين تيغ كشيده ای و بين مسلمين نفاق كرده ای.ارتدادت محرز ومسلم است ،من تو را برای رضای خدا خواهم كشت نه از سر خشم و سوء ظن
چه داستانی است،داستان معرفت عرفه و لب تشنگی و غریبی یاران حسین...
چه راز بزرگی پشت داستان غدیری که در راه آمدن است و محرمی که پس از آن علم می افراشد هست که ما هنوز که هنوز است پس از قرن ها درک نکرده ایم و نیافته ایم و همچنان پا در هوا در تاریخ گم می شویم و هر روز تکرارش می کنیم؟!...
هذیان نوشت: فکر کنم ،سکوتهای طولانی باعث شده که رسم و راه نوشتنی که در این چندماه آموخته بودم از یادم برود و شروع کرده ام به هذیان گویی!
چاشنی نوشت: لالایی زیبای مختارنامه