۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

یا لطیف


((هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم((لطیف)) را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم . خوب یادم هست از بهشت که آمدم ، تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم . بس که لطیف بودم، توی مشت دنیا جا نمی شدم . اما زمین تیره بود.کدر بود، سفت بود و سخت.دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد. و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر.
من سنگ شدم و سد و دیوار.دیگر نور از من نمی گذرد. دیگر آب از من عبور نمی کند، روح در من روان نیست و جان جریان ندارد.
حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از لطافتش ، چند قطره اشک است که گوشه دلم پنهانش کرده ام، گریه نمی کنم تا تمام نشود، می ترسم بعد ازآن، از چشمهایم سنگ ریزه ببارد.
یا لطیف! این رسم دنیاست که اشک ، سنگ ریزه شود و روح ، سنگ و صخره؟ این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دل های نازک شرحه شرحه؟
وقتی تیره ایم ، وقتی سراپا کدریم،به چشم می آییم و دیده می شویم، اما لطافت هر چیز که از حد بگذرد ، ناپدید می شود.
یا لطیف! کاشکی دوباره ، مشتی ، تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی تا می چکیدم و می وزیدم و ناپدید می شدم ، مثل هوا که ناپدید است. مثل خودت که ناپیدایی...یالطیف!
مشتی،تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش...))
 عرفان نظرآهاری-در سینه ات نهنگی می تپد-انتشارات صابرین

امشب زیر باران رحمت دوست،به یادم باشید...

۱۹ نظر:

  1. سلام.
    مریم بانو دعایم کن امشب ؛ خیلی زیاد ...

    پاسخحذف
  2. یا لطیف بگیر دست مرا که مبادا در زمختی روزگار محو شوم

    پاسخحذف
  3. خدا دیدن داشت . . .
    اسمان همه جا ابی نیست من به چشم خویش دیدم
    شهری که خدا دیدن داشت
    و به یاد رنگ چشمانت همه را خواباندم
    و فقط خوابیدم چون خدا آنجا بود
    و چرا دستانم گل پیچک میچید من چشم به شقایق داشتم
    گل پیچک مثل دردهایم به دلم میپیچد
    عطر بی روحش را میگویم
    و خدا آنجا بود .......... و من !
    و چه تنهایی زیبا بود
    گل پیچک هی میپیچید
    در فضا رقص باد را میدیدم و خدا میخندید
    من چه بی احساسم و چقد خاموشم
    رد پاهایم گم میشد محو میشد و از اینجا بیزارم
    گل پیچک مرا بند نکرد و خدا میگرید . . .
    به خود میلرزم سالهاست که دیگر خدا با من نیست ..........نه !! من با او نیستم
    گل پیچک کجاست؟؟

    سلام عزیزم . امشب یادت نره واسم دعا کنی...

    پاسخحذف
  4. يا لطيف !
    چه زيبا بود
    التماس دعا

    پاسخحذف
  5. سلام متن فوق العادهای گذاشتی مرسی دعامون کن.

    پاسخحذف
  6. اون موقع ها كه آدم بودم و بنده‌ي خداي محمد(ص) يادمه تو دعاي كميل يه آيه ديدم كه نذاشت تا آخر دعا دوام بيارم و از بس گريه كردم بغليم يجوري شد!

    ميگفت:خدايا ببخش گناهانمان را؛آن گناهاني كه جلوي اجابت دعاهايمان را ميگيرد.

    پاسخحذف
  7. درباره اون فلسفه چيني هم استوار بت ميگمكه هيچ كي رو نيمشد جُست كه تاب رو در رويي با زبون اصفهاني رو داشته باشه.البته من كه تو اين زمينه بي بهره ام وگرنه ...

    پاسخحذف
  8. نیازمند دعای خیرم...شما که لطیفی و لطافت رو میشناسی
    برام دعا کنید

    پاسخحذف
  9. دلم می خواهد از پشت پرچین های یک خانه کوهستانی شهر را زیر تلالو آفتاب تماشا کنم .
    چشمانم از منشور آفتاب می گذرد و شهر را تماشا می کند و حس می کند که زیر این لایه نارنجی رنگ چه هیاهو ها نهفته است ، چه التهاب و سنگینی عمیقی این شهر را با خودش به سمت مرگ می کشاند . و من از این بالا فقط نظاره گرم ، عاری از تمام هیاهوها و التهاب ها .
    چند ثانیه ای می گذرد ، از این فرشتگی پوچ حالم به هم می خورد ، سوار بال های یک عقاب تیز پرواز می شوم ، خودم را به زیر پوست شهر می رسانم . یک بیل دستم می گیرم یا راه را باز می کنم یا قبر خودم را می کنم . هر از گاهی هم به بالا نگاه می کنم .
    از آن فرشتگی پوچ که بهتر است !

    برایم دعا کن ، بدانم راه کجاست ، به کدامین سو ؟
    برایم دعا کن در اندیشه گشودن یک راه جدید گورهای تازه حفر نکنم !
    برایم دعا کن ، که به دعایت محتاجم .

    پاسخحذف
  10. با خوندن متنت همچین احساساتی شدم که یادم رفت بگم ، خیلی قشنگ نوشتی !

    پاسخحذف
  11. زیبا گفتی دوباره
    شاید همان قطرات از پاکی ولطافتمان باقی مانده است همان اشکهایی که دلمان را صیقل میدهد ویاد خدا را دوباره زنده میکند شاید اگر این اشکها را نداشتیم از همان ابتدا سنگ دل میشدیم
    خدایا همه مارا به بازگشت به آن خوشتن ابتدایی برگردان
    التماس دعا

    پاسخحذف
  12. زبان عقلم ایستاده و مرا می نگردد و انچه مینویسم از زبان تجرد قلبم است که هزاران بار اللطیف گویان در این وادی متحیر است ....
    جوشن که میخوانی تو میمانی و این اسماء با شکوه و تو میمانی این جلال و جبروت....
    تو میمانی و بر کوچکی خویش مینگری و افتخار میکنی از اتصال به این منبع لایزال .... حمد میکنی حمد شاکرین.... گاهی آنچنان بیتایت میکند که سلول به سلولهایت خدایی میشود و چه لذتی دارد آن شور و حال ... باده ناب آنجاست........

    پاسخحذف
  13. یا لطیف ...
    اِرحَم عَبدِکَ الضَعیف ...

    خیلی قشنگ بود ...

    پاسخحذف
  14. سلام دوست عزیزم اینبار هم فیلترم کردند ولی راه ما راه آزادیست وتا زنده ایم راهمان را ادامه میدهیم ممنون میشم اگه لینکمو اصلاح کنی www.iranmanvma.blogspot.comباتشکر

    پاسخحذف
  15. سلام بارون‌خانم
    بسیار عالی... ان‌شاالله که قابل باشیم که خدا ما رو آینه‌ای کنه برای ظهور صفات خودش...
    محتاجم به دعای شما
    همیشه در آغوش خدا دل‌آرام باشید[گل]

    پاسخحذف
  16. اين كامنتمو متنشو هيچ جا انكار نكردم كه!من الانم كه نميدونم كجام بالاخره دنبال دستاويزم.من خوبي هاي دينمو رد نكردم كه.اگر فرصت كنم يه پست ميذارم كه تا حالا به چه نتيجه اي رسيدم.
    مرسي كه بم فكر ميكني

    پاسخحذف
  17. در باره مناظره هم بايد بگم تا مذاكره و صلح هست من از جنگ اونم با شوما اصفيها ميپرهيزم.
    منم اصفي هستم ازون مناطق ناجورشم.اما خوشبختانه يا بدبختانه اونجا زياد زندگي نكردم و كوچيدم.هرسال يجا!
    حالا تا بينيم تو قصدت از اين سوال چي باشه.اگر بتونم كه...

    پاسخحذف
  18. سلام
    دوباره فيلتر شديم ..
    لطفا لينکمون رو اصلاح کنيد ..
    ممنون ...

    التماس دعا..

    پاسخحذف

نوشتن نمیدونم،هر چه گفتم زبان دلم بود...
خوشحال میشم با نظراتتون کمکم کنید تا این زبان دست و پاشکسته را اصلاح کنم.
اگر اکانت گوگل داریند،گزینه اول را انتخاب کنید و اگر نه،در گزینه سوم اسم و آدرستون رو برام بنویسید و اگر هم مایلیند به عنوان ناشناس نظر بدید،آخرین گزینه رو انتخاب کنید.
ممنون از همراهیتون