۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

دشمن عزیز


((جنگیدن با دشمنی که از او نفرت داری آسان است،سخت،جنگ با آنانی است که دوستشان داری.اینجاست که شجاعت معنا می یابد.))
کیخسرو_آرش حجازی


این جمله را مدتها پیش ،پشت جلد این کتاب دیدم و خریدمش.و امشب یادش افتادم!
امشب بر سر یک موضوع ساده و پیش پا افتاده با مادرم ،شروع به بحث و جدل کردم و عاقبت این مجادله شنیدن این سخن از زبان مادر بود:این جا خونه منه.حق بامنه.تو هر وقت رفتی خونه خودت حق داری...
کوتاه آمدم،انتهای این بحث های بی حاصل با مادرم همیشه به دلخوری او و  بحث بر سر ادا نکردن حق پدر و مادر ختم می شود.
اما من دلخور شدم.حرفی که شنیدم قلبم را سخت فشرد.حق!
حق من تنها درصورتی داده می شود که مستقل شوم و استقلالم تنها به بهای گران ازدواج!
نه من،که حداقل پنجاه درصد دختران این سرزمین این چنین صاحب حق می شوند.درصدش متفاوت است اما استیلای کامل حق زندگی منوط به ازدواج است.
از روشنفکرترین و امروزی ترین خانواده ها گرفته تا بی سواد ترین و متحجرترین خانواده ها! یکی نهایت حقی که برای دختر مجردش قائل است ،80درصد و آن یکی 20 درصد،که البته این دسته پس از ازدواج هم صاحب حق چندانی نیستند...
دختر مجرد حق ندارد ،به تنهایی زندگی کند چون جامعه خراب است.
دختر مجرد حق ندارد ،تا نیمه شب بیرون از خانه باشد،چون جامعه خراب است.
دختر مجرد کمتر حق سفر مجردی دارد،چون جامعه خراب است.
گاهی دختر مجرد،حق ندارد در انتخاب رشته دانشگاه شهری با مسافت زیاد انتخاب کند،چون جامعه خراب است.
و ...
اما جامعه کجاست؟آدمهای این جامعه مگر کسانی غیر از ما هستند؟
درد جامعه و آشفتگی آن، از ندانستن ها ،ندیدن ها و گاه بدبینی ها ، نگفتن ها و نشنیدن ها در همین خانواده ها  ریشه می گیرد.
ریشه میگیرد و رشد میکند.و زمانی به مانند گیاهی هرز گلویمان را میفشارد و خفه مان میکند.
درد ما و حق نداشتن هایمان گاه از عشق های کورکورانه مان نشات میگیرد،غافل از آنکه دادن حق و آزادی به عزیزانمان بارها و بارها بزرگتر از دادن عشق و محبت است!
نه تنها عشق پدران و مادرانمان به ما،که گاه عشق ما به آنها .
حق!
کلمه زیبا و پر معنایی است.اما تا در دل همین خانواده های کوچکمان از روشنفکر تا متحجر ،پا نگیرد و ریشه ندهد.در جامعه پیدایش نمی کنیم.تا وقتی حقوق زنان و دختران در کوچکترین جامعه های انسانیمان ادا نمی شود،نباید انتظار ادای آن توسط حکومتمان را داشته باشیم.
ما نیمی از جمعیت این سرزمینیم که حقمان نیمی از اندک حقوق مردان جامعه است!
اما زیرپا رفتن و له شدن آن ،نه بر گردن مردان است و نه حکومت دیکتاتور!که ابتدا از دامن مادران و زنان خانواده سرچشمه میگیرد و سپس بر شانه پدران و مردان بوده.حقی که از سر لطف و عشق در گنجه های خانه ها پنهانش میکنیم مبادا عزیزمان آزرده شود!

توجیه نوشت : اشتباه برداشت نکنید.بنده قصد جنگیدن،اون هم از نوع نرم با مادرم ندارم.فراموشی نعمت بزرگی است .گاهی باید فراموش کرد که حق با توست!
این هم یکی از آفت های عشق است...


درد نوشت : این ندانستن ها و بدبینی ها تنها به نسل گذشته و پدر و مادرهایمان ختم نمی شود و قضاوت آنکه چون نسلمان یکدیگر را درک نمیکنند به اینجا رسیده ایم نا به جا.درد آن جاست که گاهی هم سن و سالان هم با همین شیوه میبینند و زندگی می کنند!

چاشنی نوشت : اجرای جدید همایون.ویدیوی تمرین گروه سیمرغ+

۱۱ نظر:

  1. می دونی ، فکر کردن به این چیزا مدتهاست که خیلی آزارم می ده ! واقعا خیلی مسائل توی جامعه برای ما تبعیض آمیزه ، تازه اگر از خیلی از مسائل تبعیض آمیز که بصورت طبیعی در ذات ما نهفته هست چشمپوشی کنیم ، یکی اش هم همین مسئله بکارت !!!! ( ببخشید که بی پرده گفتم ! دلم خیلی پره ! )

    یکی از همین دخترهایی که حقشون پایمال می شه ، خود من !!! تو نمی دونی توی خوابگاه های دانشکده ما چی می گذره و چه کسایی هستن ! شب و روز آرامش ذهنی نداری ، از دزدی لپ تاپ گرفته تا دزدی کیف پول و شونه و کارت دانشجویی و گوشی موبایل اینجا اتفاق می افته ! دزدی مواد غذایی هم که اونقدر طبیعیه که اصلا اسمشو نمی یاریم !!! با همه این ها من نمی تونم خونه بگیرم ، چرا ؟؟؟ چون جامعه خرابه !!!!! فقط اگر یه هم خونه ای مناسب و مطمئن پیدا کنم اونوقت شاید !!! خب حالا حسابش رو بکن ، باید یه همخونه ای پیدا کنم که همفکر خودم باشه ، از نظر مالی بتونه هزینه های خونه رو بده ، از نظر مذهب تو مایه های خودم باشه و اهل یه کارایی که به نظرمن بد میاد نباشه ! از نظر درسی رشته اش باید یه تناسبی با رشته من داشته باشه !!! واقعا پیدا کردن چنین هم خونه ای سخته ! ولی با همه اینا من اجازه ندارم تنهایی خونه بگیرم !
    اجازه ندارم تنهایی بیام تهران و دوستای اینترنتیم رو ببینم ، به قول تو اجازه ندارم شب با دوستام تا دیر وقت بیرون باشم !
    البته اینا صرفا به اجازه دادن یا ندادن پدر و مادرم برنمی گرده ، خودم هم جرات انجام هیچ کدومش رو ندارم ! راستش می بینم حق با پدر و مادرم هست . فرض کن اگر من خونه بگیرم و یه شب لوله آب بترکه ، من چقدر می تونم به اون ادم تعمیرکار اعتماد کنم ؟؟؟ یا شب چقدر امنیت هست که من بیرون از خونه بمونم ؟؟؟
    به نظر من مردم و مسئولان هر دو مقصرن ، مردم بخاطر همین فرهنگ های غلط و مسئولان بخاطر برقرار نکردن امنیت مناسب !

    ببخشید که خیلی طولانی شد ، دلم خیلی پر بود !!!

    پاسخحذف
  2. گفتنِ "لعنت به جامعه" ، گفتنِ لعنت به خودمونه...
    ولی خوب! جامعه خرابه دیگه

    پاسخحذف
  3. اصلا فکر نکنید که وقتی ازدواج کردید دیگر خانه خانه ی شماست و حق ، حق شما . تازه آنوقت یک نفر دیگر صاحب حق و حقوق شما می شود و خود را مستحق کنترل و بکن و نکن می داند. تا زمانی که جامعه همچنان به شکل سنتی و مردسالارانه اداره شود و سطح فرهنگ انسانها و نگاهشان به بسیاری از مسائل طبیعی تغییر نکند آش همین آش است و کاسه همین کاسه.

    پاسخحذف
  4. به الهام:
    کاملاً شرایطی که میگی رو تجربه کردم و درک می کنم.تحمل محیط خوابگاه برای ما دخترا خیلی سختتره،اما با این همه حق نداریم در یک شهر غریب خانه ای مستقل داشته باشیم چون جامعه خرابست و خانواده دور از ما نگران!
    قبول دارم که نگرانی های اونها هم به جاست،اما همه این خرابیهای جامعه از نگاه بد مردم اجتماع نشات میگیره.تا وقتی مردم نگاهشون تغییر نکنه ،حکومت هم هیچ کاری نمیتونه بکنه حتی اگر امن ترین محیط رو ایجاد کنه.

    به جهان سومی:
    بله جامعه خرابه و اولین قربانی های این خرابی جنس مونث!

    به پیرفرزانه:
    دقیقاً،تازه پس از ازدواج هم کسی حقوقت را که هیچ ،صاحبت میشود!
    منتها شرایط تجرد یک دختر با یک پسر فاصله زیادی دارد.یک دختر تا هر وقت هم که مجرد بماند،کمتر حق دارد مستقل زندگی کند.به قول شما تا جامعه نگاهش یک طرفه و مستبدانه است آش همین آش است!

    پاسخحذف
  5. شايد چون من دختر نيستم حسي دخترانه نداشته باشم ومانند يك دختر اين دردها را با پوست وخونم درك نكرده باشم اما خود نظاره گر بوده ام وحتي ناراحت از اين دردهاتبعيض هايي كه شايد به به اندازه ما مردان خود زنان نيز مقصر باشند وقتي عده اي از دخترها تنها آمال وآرزويشان ازدواج باشد واصلا به حقوق خودشان واقف وآگاه نباشندوبرايشان مهم نباشدتبعيضها بيشتر ميشوند مگر همين تبعيضها در امريكا وديگر كشورهاي غربي نبود اما مبارزه زنان امريكا خود گواه اين است كه اگر زنان بخواهند ميتوانند چرا در جامعه ما زنان به اندازه مردان در مسائل سياسي واجتمايي وارد نميشوند مگر نه اينكه 50درصد جمعيت اين سرزمسن را تشكيل ميدهند وسرنوشت كشور سرنوشت آنها هم هست اما مانند خيلي از مردان در مسائل روزمره غوطه ور ميشوند ولي اين روزها حركتهايي در حال صورت گرفتن است وبايد همه دوش به دوش هم براي احقاق حقوق بجنگيم ابتدا با آگاه شدن به حقوق زنان وحقوق موجود
    ناگفته نماند در ايران امروزي به انسان اهميتي نميدند چه زن وچه مرد

    پاسخحذف
  6. سلام
    من امروز وبلاگتون رو از روی وبلاگ «الهام» (درمه) پیدا کردم...
    به نظر خود من هم این تبعیض ها خیلی دردناکند ولی خودتو بذار جای پدر یا مادرت! میتونی بچه تو بفرستی توی این جامعه ی پر از نکبت؟
    میدونی....
    من خودم بعدها به فرزندانم این اجازه رو خواهم داد...
    ولی اول بهشون آموزش میدم که چطور بتونن حقشون رو از این دنیا بگیرند...
    شاید این همه تبعیض ها به خاطر اینه که والدین ما فکر می کنند (تاکید می کنم خیلی وقتها فقط فکر می کنند) که فرزندانشون نمی تونن حقشون رو بگیرند و نگران میشن...
    این حرفها و محدودیت های دردناک هم از این نگرانی نشئات میگیره...

    خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنی!!
    با اجازه لینکت میکنم!

    پاسخحذف
  7. من بجاي تمام اين ظلمي كه به شما ميشه و البته بجاي مسببانش كه شايد خود من هم قاطيش باشم معذرت ميخوام.اما ميخوام اين دلگرمي رو بت بدم كه شما تنها نيستيد.خود من بيشترين كسي هستم كه تو فاميل براي حقوق زن سنگ به سينه ميزنم و ميخوام بدوني كه خيلي جاها تو جمعيت هاي پسرونه با نظرات من موافقت ميشه و گاهي حسرت ميخوريم كه چرا بايد اين همه بر شما بد بگذره و...
    در كل اونقدا تنها نيستيد حتي پسر ها هم قصه تونو ميخورن

    پاسخحذف
  8. شاید به نظر بی ربط بیاد ولی به نظرم تاثیر گذارترین موضوع در این قضیه حجابه خانومهاست.حجابی که توی جامعه اینطور به شکل یه قانون جا بیفته اولین چیزیه که فریاد می زنه :زن-مرد.
    فکر میکنم دلیل رضاخانم برای کشف حجاب همین بود.این اولین قدم بود برای..

    پاسخحذف
  9. من توی این بحث های مشابه به مامان می گم اگر فردا افتادم و مردم کی صاحب حق اختصاصی خودم خواهم شد ؟؟
    طبیعی ترین اصول انسانی مون محول می شه به " یه روز خوب " که شاید نیاد !! و اگر هم بیاد در نهایت معنای مستقل نخواهد داشت !
    تازگی ها فقط می خندم به این نکبت زندگی !
    و با لجبازی تمام عشق می ورزم به این غربت زنانگی !

    پاسخحذف
  10. عاشق این چاشنی های خوش طعمتم در ضمن !

    پاسخحذف
  11. مامانم میگه اگه ما زنها به خودمون ظلم نکنیم هیچ مردی اجازه ی این کار رو نداره افسوس که ما زنها خیلی بیشتر از مردها در حق خودمونجفا میکنیم

    پاسخحذف

نوشتن نمیدونم،هر چه گفتم زبان دلم بود...
خوشحال میشم با نظراتتون کمکم کنید تا این زبان دست و پاشکسته را اصلاح کنم.
اگر اکانت گوگل داریند،گزینه اول را انتخاب کنید و اگر نه،در گزینه سوم اسم و آدرستون رو برام بنویسید و اگر هم مایلیند به عنوان ناشناس نظر بدید،آخرین گزینه رو انتخاب کنید.
ممنون از همراهیتون