فراموش کرده ایم،که آن بالا،در آن پهنای بی کران آبی هم ،زندگی جریان دارد.آرام و سیّال...
ابرها را می گویم،
عروسان خرامان آسمان...
توجه کرده اید؟چقدر زیبا هستند.مانند نوارهای سپید تور که در نا تمام آبی آسمان گشت می زنند.هر تکه ابر هزار لایه سپید و لطیف ،مدام در حرکت و تغییر.
بی آنکه حضور و حرکتشان را فریاد بزنند،آهسته و نرم پیش می روند.
و همزمان با حرکت ظریف و لطیفشان گاهی این پرهای سپید را پراکنده می کنند و گاه در آغوش میکشند.موج سپید و خاکستریشان با هم و در مسیر هم می رود،اما همزمان لایه هایی جدا می شوند و بعد دوباره تمام آن لایه،لایه های تورمانند را به بغل میگیرند و باز با هم...
با هم می روند اما با تغییر ، با تغییر اما آرام ، آرام اما تأثیر گذار...
نگاه کنید وقتی گرد هم می آیند ، با همین لایه های نازک و بی رنگ چه سایه های سنگین و تأثیرگذاری روی کوه با همه عظمت و ابهتش ، روی زمین با همه یکدستی و سختی اش می اندازند!
وقتی به دنبال هم روان می شوند و ابر روی ابر ، لایه به لایه در برابر طلایی خورشید قدعلم می کنند.پرده میسازند برای روی زرگون آفتاب،چقدر اثرگذار می شوند.
و با همه قدرتشان،آرام و سر به زیرند،غوغا نمی کنند،فریاد نمی زنند...
تنها سازش میکنند،غمگین که میشوند،سیاه و کبود که میشوند،اشک میشوند و می بارند آنقدر می بارند تا همه وجودشان باران شود و دریا ،باران شود و زمین های خشک را،گیاهان را ، پرندگان را ، انسانها و حیوانات را سیراب کند.
و بعد دوباره ، در وجود دریا صیقل میخورند و باز ابر می شوند و باز اشک و باز دریا و...
گاهی غبطه می خورم به ابرها...
کاش لحظه ای ابر می شدم ، لحظه ای آرام و مواج ، لحظه ای سهل و سایه افکن ، لحظه ای باران...
جبران نوشت:این متن به جبران سیاهی و دلمردگی پست قبل بود.
حیثیت نوشت:این پست رو جهت اعاده حیثیتمان در برابر تلوزیون میلی و آقای فتحی بخونید.
دلیل چاشنی نوشت:اگر یک دلیل برای دیدن سریالهای بی روح رمضان داشته باشم ،تیتراژ و موسیقی پایان سریال است.تیتراژ جراحت کار ساسان توکلی فارسانی رو دوست دارم و نگاه ظریف و هنرمندانش رو به شیشه ای که ترک میخوره و ما فقط ترکهای روی شیشه رو میبینیم و نه منظره سبز و زیبای پشت پنجره رو. و موسیقی پایانی سریال هم به دل میشینه.به عنوان چاشنی این پست انتخابش کردم.
چاشنی نوشت:راز.آریا عظیمی نژاد
به نقاشی که بومش فقط رنگ سبز رو به خودش میکِشه :
پاسخحذفسلام
خیلی خوب بود نقاش ...
گفتی امیدهاست ...
در نا امید بودن من اما ...
این ابر تیره را نم باران نبود و نیست ...
جدأ که نگاه هنرمندانه ای دارید..از این بابت بهتون تبریک میگم و حسودیم را قایم میکنم
پاسخحذفبچه که بودم نمیشد ابری ببینم و شکلی ، تمثیلی ٍخیالی نسازم تو ذهنم...اما حالا انگار اصلا نگاه نمیکنم به این ابراهای رها
به نظر من سریال های امسال ماه رمضان بهتر از قبل بودند . مثلاً همین جراحت . موضوع جالبی رو پیش کشیده است . سریال " نون و ریحون " هم تقریباً موضوع جدیدی دارد.
پاسخحذفسلام باران خانمی من هم گاهی به ابرها نگاه می کنم و واسه اونها شکل تصور می کنم و از این کار لذت می برم.
پاسخحذفقالب وبلاگت واسه من که به طور کامل باز میشه هر چند یه کم طول می کشه
در مورد این سریال در مسیر زاینده رود اتفاقا من دوسش دارم چون داره اصفهان و خاطرات 4 سال دانشجویی رو برام زنده میکنه هر چند لهجه بعضی بازیگراش بده و نتونشتند درست اصفهانی صحبت کنند ولی به نظرم کارگردان می خواسته اصفهان رو بهتر به بقیه بشناسونه. حتی ما فکر کردیم شاید کارگردانش یعنی آقای فتحی اصفهانی باشه
تو منو ديوونه ميكني!
پاسخحذفمرسي ممنونم كه حس قبلي رو با اين عوض كردي
بارون خانوم این بار هم زیبا نوشتین به این جهت که اتفاقهایی که از نظر همه، چیزای پیش پا افتاده ای هستن وبه راحتی از کنارشون رد میشیم رو زیبا بیان میکنید ،وقتی که کمی توجه کنیم همین لحظات کوتاه میتونن زندگی رو معنی دیگه ای ببخشن وباعث بشن زندگی زیبا بشه،ای کاش چشمانمان خوب این زیباییهای همیشگی رو میدید
پاسخحذفخدایی رو که میشه در یک صبح ابری تو اسمونها دید ومابه دنبالش تو فرسنگها فاصله میگردیم
با هم می روند اما با تغییر ، با تغییر اما آرام ، آرام اما تأثیر گذار...
پاسخحذفخیلی زیبا نوشتی و چقدر مناسب احوالات این روزهای ما ! خیلی جالبه که اینطور از سوژه های کوچیک استفاده می کنی و حرفای بزرگ می زنی ، این کار از نویسنده های ماهر بر میاد !
راستی منم تیتراژ "جراحت" رو خیلی دوست دارم .
خيلي زيبا توصيف کردي ...
پاسخحذفکاش من هم لحظه اي ابر ميشيدم ..
سلام بارون خانوم
پاسخحذفسلام خانوم بارون
سلام ...
مرسی از پیامت
مرسی که انقدر مهربونی اما خاموش ...
لطفت از سرمم زیاده
آقای نوری زاد برام کامنت کذاشتن و خیلی هم با ارزش بود
و دخترشون زینب هم توی این پست اومدن و دلم رو گرم کردن
باورکن حضور تک تک شماها برام دلگرمیه توی این آشفته بازار ....
مواظب خودت باش گلم
سلام مثل اينكه پي مطلب رو گرفتي ها!
پاسخحذفباشه ميارم برات شبهاتم رو اما منتظرم يكم از ورود اين يكي بگذره تا شرايط بلاگ عادي شه شروع كنم.
ممنونم كه پي گيري
یه آرامش آبی آسمونی داره این مطلب ...
پاسخحذفچند بار خوندمش ... دلم می خواد بازم بخونم
.
.
.
ولی به یه قسمتش نقد دارم ...
ابرها سازش کار نیستند ! هستند ؟
وقتی چهره به چهره به رعد می شینن ...
وقتی جرقه می زنند به دل شب ...
وقتی می بارن ...
گاهی تند و رگبار گونه , گاهی آروم و نجیب ...
اما حتی در بارش نم نمشون سازش نیست ...
هست ؟
وقتی گرد هم می آیند ، با همین لایه های نازک و بی رنگ چه سایه های سنگین و تأثیرگذاری روی کوه با همه عظمت و ابهتش ، روی زمین با همه یکدستی و سختی اش می اندازند
پاسخحذف_________________________
این قسمت رو عاشقم من ! خیلی زیاد ...
تنگ ها می شكنند
پاسخحذفآزادی پیداست
مرگ ماهی هارا باید دید
حوض نه
ماهی ها می دانند
دریا آنجا نیست
میخكوب
خون می چكد از دفتر من
فردا نه
شب ما طولانیست
روبه دریا شاید
ماهی ها پرواز را آموختند
,وبلاگ زيبايي داري موفق باشي
حيف وقت نيست پاي اين سريال ها حروم بشه
پاسخحذفالبته اين آهنگ زيباست
در كل خوشم آمد ، مودهاي متفاوتي داري و چه خوب كه با هر مودي مي توني بنويسي
حرفات به دل ميشينه كه هيچ حكك ميشه.اما من تمام مشكلم سر اينه كه بما گفتن همه چي از قبل توسط خدا چيده شده.پس با اين حساب خدا هم ديده در آينده يسري ها ايمان نميارن پس كور و كرشون كرده.ببين خوب اگر اينجوريه ما بيايم اين دنيا وقت خودمونو خدا رو بگيريم كه چي بشه؟
پاسخحذفتازه اين يه بهونهي ديگه ميده بما كه بريم بخدا بگيم تو خواستي و من بي تقصيرم.تو از قبل مقرر كرده بودي