۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

میهمانی در گورستان

خورشید کم کم در حال رنگ باختن است،تمام نورهای سپید باریکش را که از لای در و پنجره سرک کشیده و روی قالی اتاق پهن شده بودند جمع می کند ، منتظر بانگ اذان نشسته تا کامل بساطش را ببندد و برود.
اینجا،روی ملاحفه سپید تخت دراز کشیده ام ، گرسنگی فراموشم شده و تشنه نیستم تنها به انتظار اذانم و پایان روز.تنها اذان،امسال نه آواز افشاری و نه ربنا...
امسال،به برنامه های پیش از افطار هم امیدی نیست.تا همین پارسال پیش از اذان ،حداقل شهرام شکیبا بود یا ماه عسلشان کمی رنگ و لعاب رمضان داشت.
اذان و نماز و افطار. هنوز لقمه افطار از گلو پایین نرفته ، سریالهای پر درد و بی رنگ شروع می شود.اولی از همان ابتدا چهره همه شخصیتها غم زده و در ماتم است و مدام منتظر اتفاق نا خوشایندی هستی که تا پایان ماه سرگرمت کند! دومی هم  شخصیتهای پوسیده و نخ نما شده در کاراکترهای قبلیشان با داستانی که همچنان تقلید از سالهای گذشته است،ردیف کردن فرشته و شیطان و برزخ و دوزخ و بهشت . و باز داستان مرگ،انگار باب شده است که تنها با بازخوانی مرگ مردم  در این ماه هدایت  شوند!
کانال را تغییر میدهم ، شبکه های خبری آن سوی مرز . سیل در پاکستان،بیماریهای عفونی،کودکانی در انتظار مرگ...
کانال را تغییر میدهم،گورهای دسته جمعی آماده،برای متجاوزان احتمالی به مرزهای ایران.ردیف قبرهای کنده شده ،لحظه ای می اندیشم ،این گورهای آماده برای کیست؟برای متجاوزان احتمالی آمریکایی و اسرائیلی یا مردمی که قرار است میان این نزاع فوج،فوج جان بدهند؟؟؟
کانال را تغییر میدهم،سنگسار یک زن و مرد در افغانستان.
تغییر میدهم،بمب گذاری در عراق.
تغییر میدهم،آتش در روسیه و کم شدن صادرات گندم.
خسته می شوم،خسته ام می کند.به سراغ کامپیوتر می آیم و گشتی در این دنیای هزار نقش مجازی.اینجا هم همان داستان است، زنی که ساده میمیرد و فرزند تازه متولد شده اش می ماند،زندانیان،کشته ها ، کمبودها .دنیا هنوز سیاه است...
باز می گردم سراغ جعبه جادو و سریالهای ویژه بی رنگ و آب.همچنان حکایت مرگ است و این بار در شبکه ای دیگر.در حین تماشا،مدام آن قبرهای منتظر در ذهنم قطار می شوند...
قبرهای منتظر...
..............................
می بینی،ای خدا در این جهنم زمین تو هیچ نشانی از میهمانی نیست.
اینجا تنها بوی مرگ می آید و قبرهایی که در انتظارند.
ببین خدای مهمان نوازم ، میهمانانت لب تشنه و گرسنه آب و غذا نیستند.اینجا،در این جهنم سرد ،لبهایمان تشنه کلام حقی است که شنیده نمی شود و دلهایمان حریصانه گرسنه مشتی عدل ...
دلهایمان سرد شده و سنگ ، آب سرد رفع عطش نمی کند ،شاید محبت بی دریغ و گرمت کارساز بیافتد.الهی،اینجا ما ماههاست روزه سکوت گرفته ایم به امید آنکه تو با دستان خود میهمان نوازیمان کنی .به امید آنکه با نجوای تو افطار کنیم.خدایا،دلهایمان سنگ شده،سرد شده،گورستان شده. می ترسم روزی میان این قبرهای کنده شده اطرافم وگورستان قلبم دفن شوم...
خدایا،ای کاش میهمانیت را خصوصی می کردی.من ، تو و قلب سرد و یخبندانم.
خدایا،بیا و جشن رمضانمان را تنها بگیریم ، من تنها میهمان ضیافتت شوم وعقده های سربسته این زمین سیاه را پیش تو باز کنم و تو سفره رحمتت ، کرمت ، لطفت ، عدلت را تا انتهای آسمان برایم بگسترانی.
الهی اینجا گورستان است،اینجا بر زمین،اینجا در قلبم...
بیا و میهمان نوازی کن و مرا از این قبرهای خودساخته بالا بکش.

وبلاگ نوشت: لطفاً بهم بگید که قالب وبلاگ کامل براتون باز میشه یا نه؟
چاشنی نوشت: صد سال دیگه.آریا آرام نژاد

۱۳ نظر:

  1. سلام؛
    طاعات و عباداتتون قبول باشه.
    یاد ترانه‌ی a time for us افتادم!:
    A time for us, some day there'll be
    When chains are torn by courage born of a love that's free
    A time when dreams so long denied can flourish
    As we unveil the love we now must hide

    A time for us, at last to see
    A life worthwhile for you and me

    And with our love, through tears and thorns
    We will endure as we pass surely through every storm
    A time for us, some day there'll be a new world
    A world of shining hope for you and me

    For you and me

    And with our love, through tears and thorns
    We will endure as we pass surely through every storm
    A time for us, some day there'll be a new world
    A world of shining hope for you and me

    http://redsongdl.ir/Music/A-Time-For-Us/Andy-Williams_A-Time-For-Us.mp3

    پاسخحذف
  2. راستی، قالب وبتون برای بنده که باز شد.

    پاسخحذف
  3. باز هم زیبا نوشتی واشکم را در آوردی
    این روزها دل منم گرفته از سایه جنگی که هر روز سنگینی میکند واز وضعیت کشور که هر روز پیچیده تر میشود از افراطیونی که دارند دوباره در منطقه پا میگیرند.
    اما صدا وسیما رو گفتی خیلی وقته این دندون رو دور انداختمه جعبه ای که سرود هم در اون ممنوع شده وامسال رحمشان به ربنا هم نشده شاید آنها هم از ما دل بریدنه ،واین روزا هیچ چی مثل قدیما نیست جز جوانانی که رنگ امیدی در چهره شان دیده میشود

    اما خدا هنوزم زندست وسنتش هنوزم پابرجاست
    راستی قالب وبلاگت راحت باز شد با سرعت 128

    پاسخحذف
  4. چه خوب توصیف کرده ای.ردیف قبرهای کنده شده!قلبم درد گرفت.به کجا می رویم.ممنون که با نوشته های قشنگت آشنام کردی.
    قالب هم راحت باز شد

    پاسخحذف
  5. خيلي زيبا و دلنشين گفتيد ...
    قشنگ نوشتي ...

    قالبتون واسه ما که مشکلي نداشت ...

    سبز باشيد و پايدار ..

    پاسخحذف
  6. آخرین نوشته نوری زاد قبل از رفتن به اوین :

    نمی دانم مرا بکجا خواهندبرد . انتظار پذیرایی ندارم . انتظار رفتار و برخورد خوب ندارم . ممکن است مرا بزنند . بدجوری .ممکن است مرا به ناسزا و فحش های ناموسی بگیرند . بدجوری . وممکن است حتی مرا بقول بازجویم محارب تشخیص دهند و به دم تیغ بسپرند هرچه را که پیش آیدبه آغوش می کشم . برای آینده ی مردمان سرزمینم . بدرود

    پاسخحذف
  7. اين همه ذوق و سليقه اي كه داري رو حيف نيست كه ريختي تو اين متن كه آدمو از هرچي كه بش دلخوشه دلسرد ميكنه؟من اينقدر اينجا پشت اين دايال آپ لعنتي سرد و گرم شدم اين بار كه اگر سنگ بودم تا حالا ترك خورده بودم.سرد و غمگين و بي انگيزه از متن تو و... .
    وگرم خوش خنده از متون امثال خوش خنده.ديوونه شدم.
    راست ميگي بخدا منم موندم كه خدا به چي ميخاد برسه؟ما بچي ميخايم برسيم؟كمال؟ميخام نرسيم.همه اش هفتاد سال اينجاييم و خدا اينهمه بدبختي وايمون رديف كرده كه نميذاره نفس بكشيم.نميشد تو يه دنياي خوب زندگي ميكرديم؟حالا كه ظلم بده اينجوري بايد متوجه شيم؟اين واسه خدا چي ارمغان ميبره كه ما...

    ولش كن.كاري نكن از خدا هم برگردم.ما كه تاثيرمون داره به صفر ميرسه پس لاقل بذار به بي اثري خودمون بخنديم.بذار ديوانه باشيم و بخنديم و بگيم نفهميديم.

    خدا جون متشكريم كه چشم دادي بهمون
    واسه گريه كردن و ديدن اين دنياي زشت
    مرسي كه پا بما دادي واسه‌ي سگدو زدن
    واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت


    قالبتم وا شد ما كه داياليم از باقي بپرس .البته قشنگم هست

    پاسخحذف
  8. طرف اون جعبه ی سیاه ِ سیاه نمی رم ...
    به آسمون نگاه نمی کنم ...
    به زمین چشم می دوزم !
    بی حرف ! بی حدیث ! بی زمزمه ! بی دلیل !
    فقط طعم دهانم روز به روز تلخ تر می شه !
    ...
    ......

    پاسخحذف
  9. قالبت آروم و سر به راه باز می شه عزیزم ...

    پاسخحذف
  10. سلام . خیلی زیبا بود . من لینکت کردم . به منم سر بزن

    پاسخحذف
  11. به خاطر گل روی تو هم که شده گاهی نظرات وبلاگم را باز می گذارم مریم بانو ! :)

    پاسخحذف
  12. سلام

    خیلی زیبا نوشتی .

    منم می ترسم توی گورستان نادانسته های دفن شویم .

    جالب است ، یک عده ای برای متجاوزان گور می کنند و من اینجا نشسته ام و به مرگ تدربیجی دچارم ، حنجره ام تار عنکبوت گرفته و دیگر چشمم از دیدن اینهمه بدبختی سیهی می رود ...

    ای خدا روحم درد می کنم ای میزبان ای مهربان یک مرهمی بده برای درد روح !

    پاسخحذف

نوشتن نمیدونم،هر چه گفتم زبان دلم بود...
خوشحال میشم با نظراتتون کمکم کنید تا این زبان دست و پاشکسته را اصلاح کنم.
اگر اکانت گوگل داریند،گزینه اول را انتخاب کنید و اگر نه،در گزینه سوم اسم و آدرستون رو برام بنویسید و اگر هم مایلیند به عنوان ناشناس نظر بدید،آخرین گزینه رو انتخاب کنید.
ممنون از همراهیتون