۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه

سیاه دوست داشتنی


آسمانش رنگ آبی اش را باخته و رو به خاکستری رفته،گرچه آن بالا بالاها شاید بتوان تکه ای ابر و آسمان یافت.از خاکستری پر دود که پایین بیایی ،تنها پنجره میبینی و آجر و سنگ و آهن که با هیکل زمخت و بزرگشان دربرابر  طلایی خورشید قد علم کرده اند و در پس آن پنجره ها،آدمهایی هزار رنگ،با هزار فرهنگ و پوشش و تفکر...
پایین،روی زمین تا چشم کار میکند ماشین و جاده و بزرگراه و خیابان و میدان و ...
و میان این همهمه، آدمهایی که فقط میدوند تا برسند.یکی پشت فرمان ماشین آخرین سیستم کروکش ،دیگری به دنبال اتوبوس و مترو و بی آر تی و آن یکی پای پیاده،سر چهارراه می ایستد تا گلهای سپید مریمش را بفروشد.
هرچه از آن پایینها بالاتر بیایی،ذره،ذره چهره شهر تغییر میکند.خاکستری ها جایشان را به رنگهای جیغ و پر طمطراق میدهند.ساختمانهای کوچک وآجری و گاه حلبی!، کش می آیند و سنگی و شیشه ای و گرانیتی میشوند .هرقدر به سمت بالا پیش میروی بر بلندای این لانه های شیشه ای هزار رنگ افزوده میشود.در این شهر،حتی اکسیژن هم نسبت به بزرگی جیب آدمها تقسیم می شود...
این شهر با همه اوصافش،پایتخت سرزمین خورشید است.شهری که سالهاست می گویند زلزله ای در کمین دارد.شهری که می گویند یکی از ده شهر نامطلوب جهان برای زندگی است.شهری که می گویند ،هر دقیقه تنفس در هوایش معادل استعمال نه نخ سیگار است.شهری با آدمهایی رنگ به رنگ ، شهری با بیشترین تضاد طبقاتی ، فرهنگی ، اجتماعی  و به قول بعضی شهر 72 ملت...
با همه آمارها و نمودارهایی که از میزان افسردگی،اعتیاد ، فساد ، طلاق و ... در این پایتخت پر رنگ و لعاب حکایت می کند.تهران برای من یک سال و چند ماه و چند روز است که دیگر چهره قبل را ندارد.
پیش از این،سفربه این شهر تنها چند روز برایم قابل تحمل بود! و زندگی هرگز...
اما،حالا از همان ابتدا که پای در این شهر میگذارم حسی خوب و عجیب در دلم ریشه می دواند.حس می کنم آدمهایی که یک سال است ،پا به پایشان شاهد صبر ، مقاومت ، حبس و مرگشان بوده ام در نزدیکترین فاصله با من حضور دارند.این مردم پایتخت نشین در همین آسمان با دستهایشان v کشیدند.در همین خیابانها ،میان همین کوچه ها بر تنشان باطوم فرو آوردند. و بر زمین داغ همین خیابانها جان دادند.
تابلوی راهنمای  مسیربزرگراهها را که نگاه می کنم،هر یک مرا به داستانی از روزهای پرخطر این یک سال می برد.این مسیر به اوین می رسد ،این یکی به آزادی ،این جا خیابان کارگر است.آن سو امیر آباد و چند خیابان آن طرف تر پل کالج و امتداد این اتوبان به بهشت زهرا ختم می شود...
آدمهای بزرگی در این شهر زندگی کرده اند و نفسشان در هوای آلوده این ابرشهر دمیده شده.سهراب،ندا،امیر، کیانوش،ترانه و...این جا نفس کشیده اند.و تاج زاده ها و سحرخیزها و نبوی ها و توکلی ها و گودرزی ها ونظرآهای ها همین جا در همین هوا نفس می کشند گرچه با حصار و دیواری از دیگران جدا افتاده اند،اما آسمان همان آسمان است.
حس می کنم چقدر این مردم را با همین چهره های عبوس و افسرده دوست دارم.چقدر این شهر با همه دود و سیاهی اش عزیز است.عزیز ایران...
این خیابانهای طویل و شلوغ ،پر از آزادگی است و فریاد...
این مردم،این خیابانها و این شهر،یک سال و چند ماه و چند روز است صدای ایران شده اند...
 وما ایرانی ها ، می بالیم به این پایتخت سیاه افسرده پردود که سرشار از نسیم صبوری و آزادگی و ایستادگی است.

جوابیه نوشت:تهران ، همه مردم ایران را با همه فرهنگها و رسومشان در خود جای داده ،تهران ایران است.در جواب آنها که میگفتند ایران فقط تهران نیست و اعتراضات این یک سال تنها در تهران بوده و تعداد اندکی کلان شهر باید گفت که تهران صدای  مردم خسته ایران بوده.

توجیه نوشت: البته،بگم که ما اصفهانی ها یا بقیه شهرهای ایران هم در این یک سال و اندی کم نگذاشتیم.اما کمتر دیده شدیم.حتی آن نیم روز 25 خرداد که شما در صلح وآرامش توانستید سکوت کنید و دستهایتان را به نشان اعتراض بالا ببرید ما اینجا تنها گاز اشک آور و باطوم و ناسزا نسیبمان شد.

چاشنی نوشت:یه روز تو تهران بارون می باره.شهرزاد سپانلو

۱۷ نظر:

  1. کاش وقتی می‌خواستیم به "آزادی" برسیم
    در "انقلاب" گیر نمی‌‌کردیم ...
    ---

    توصیفتان چشم شد برایم، نگاه کردم دوباره تهران را ...

    پاسخحذف
  2. من هم از همونهایی بودم که قبلا میگفتم چرا نفت ما رو به تهرانیها میدن ولی مثل شما بعد از اون ماجرا ها نظرم عوض شد چون فهمیدم لایقش هستن ،منم مثل شما اونا رو همه ایران میدونم ،چون از همه ایران به اونجا رفتنه ،اونا هستن که در این 100سال مبارزه برای ازادی پیش قدم بودنه وبا همه خوشیها چه دردها که نکشیدن ،چه مادر ها که داغدار نشدن وچه بچه هایی که بی پدر شدند برای دستیابی به آزادی

    خیلی دوستشان دارم با اینکه تهرانی نیستم ودیگه مثل قدیم در موردشون فکر نمیکنم وبه همه اونایی که قصد دارن با انتقال 5میلیون به بیرون تهران وعوض کردن پایتخت تهران رو عوض کنند میگم تهران همیشه تهرانه

    پاسخحذف
  3. نمی دانی برای ما که اینجا زندگی می کنیم عبور هر روزه از هر چهار راه یا میدان ، گذشتن از هر خیابان ، دیدن هر پل و پیچیدن به هر کوچه ی خاطره ، چه حسی دارد. حسی که نه می توان شوق نامیدش نه افسوس . حسی عجیب ،آمیخته ای از درد دوستانی که دیگر نیستند همراه با امید روزهایی که دوباره خواهند آمد .ما هر روز زیر پوست این شهر ، صدای نفسهای سبز بهار را می شنویم هر چند دود آلود ، هر چند سخت . به امید آن روز.

    پاسخحذف
  4. چرا نگفتی پس که اومدی به شهر غم زده ی ما ؟
    ها ؟
    چرا نگفتی ؟

    پاسخحذف
  5. سیاه دوست داشتنی
    چقدر قشنگ توصیفش کردی
    چقدر خوب نفس کشیدی بین درد خفته ی این کوچه ها و خیابون ها
    یه زمانی بود مایی هم که اینجا هستیم حس خاصی نداشتیم
    به خیابون ِ همیشه دل گرفته ی انقلاب
    به میدون ِ پر تردد آزادی
    ولی الان ... اگر ماهی یک بار به آزادی ِ غریب ِ تهران سلام نکنیم روزگارمون نمی گذره
    اگر هر از گاهی قدم نزنیم بین کوچه های انقلاب و ولی عصر و ... و روزها ی رفته رو دوره نکنیم نفس تنگی می گیریم
    می میریم
    ...
    هرچند همینجوری هم ذره ذره بین این خیابون ها و کوچه ها و میدون ها و پل ها داریم آب می شیم و می میریم
    از اون پل حافظی که زیرش با نامردترین محمود دنیا خداحافظی کرده بودیم تا خاطرات ِ سرخ و داغ و نفس گیر انقلاب و ولیعصر و پل کالج و آزادی و هفت تیر و ونک و بهارستان و صادقیه و .... همه جا
    همه جا
    ...

    پاسخحذف
  6. هیچوقت از این زاویه به 25 ام فکر نکرده بودم
    از این زاویه که شما اونجا تجربه ی شگفت اون لحظه های سکوت رو نداشتید
    ...
    ......

    پاسخحذف
  7. تهران بر خلاف سرسام آور بودنش ، خیلی دوست داشتنیه... مخصوصا از پارسال تا حالا

    پاسخحذف
  8. فوق العاده بود .

    پاسخحذف
  9. سلام
    فوق العاده زیبا نوشتی ، با نثری روان و گیرا و تعابیری دلنشین .

    ولی درباره جوابیه نوشتت راستش نظر من با نظر تو کمی فرق داره . دلیل اینکه مردم تهران در یکسال گذشتهنقش پررنگ تری نسبت به مردم سایر شهرها داشتند چیه ؟؟؟ آیا مردم تهران از یک توانایی ذاتی برخوردارند که سایر مردن در سایر شهرها از این توانایی برخوردار نیستند ؟ نه ! اینطور نیست !
    مشکل جای دیگری است . شما فرض کنید وقتی اینترنت در ایران رواج پیدا می کنه ، اولین جایی که می ره ، تهران هست ، وقتی اینترنتت ای دی اس ال جای اینترنت دایال آپ رو می گیره ، اولین جایی که این اتفاق میفته تهران هست . همین الان قیمت اینترنت ای دی اس ال در تهران تقریبا نصف و حتی ثلث شهرستان هاست . روزنامه ها در خیلی از شهرستانهای کشور ما به دلیل کمبود امکانات با تاخیر چند روزه می رسند و حتی بعضا به خیلی از شهرستان ها اصلا ارسال نمی شوند .
    این ها را به عنوان نمونه گفتم . زندگی در یک شهر بزرگ و معاشرت با آدم های مختلف و بهره بردن از امکانات آن به خودی خود به آگاهی مردم کمک می کند چه بسا اگر همین امکانات در سایر شهر ها هم بود ، ما شاهدبرخوردهای آگاهانه از سوی مردم آن شهرها هم بودیم .

    البته همه این موارد حکم محرک و تسریع کننده دارد ، وگرنه تا زمانی که شخصی خودش خواهان کسب آگاهی نباشد هیچ کدام از این امکانات او را اگاه نمی کند ولی انگیزه آگاه شدن چرا ، ممکن است ببخشد !

    پاسخحذف
  10. همه‌ی دلتنگی‌های فروخورده‌ی یک ماهه‌ام با این پستت ترکید...
    دلم به اندازه‌ی همه‌ی یک ماهی که نبودم تنگ شد
    تنگ این‌جا... این شهر... این خاک... این وطن...
    من همیشه عاشق این شهر دود زده بودم و تصور زندگی تو هر جای دیگه‌ای بجز این‌جا برام غیر ممکن بود
    حالا تصور کن بعد از این یک سال چقدر این حس سرکش تر و یاغی تر شده!
    این شهر هیچ وقت برام سیاه نبود...
    پر از رنگ بود...
    رنگ زندگی... رنگ پویایی...
    رنگ آدم‌های به ظاهر زنده‌ای که حقیقت رو زیر پوست تن تبدار این شهر عمیق‌تر نفس می‌کشند

    پاسخحذف
  11. راستی
    از ۲۵ خرداد شهر شما (اصفهان) با خبرم
    دوست اصفهانیی دارم که همه‌ی اون روز ِ شهر شما رو برام توصیف کرده بود

    پاسخحذف
  12. به محمد:
    این قانون است.برای رسیدن به آزادی باید از انقلاب گذر کرد.گرچه با تاخیر!
    به آگاهی:
    درسته،هرچقدر هم که از مساحت و تعداد آدمهایش کم کنند.تهران همان تهران به خون نشسته باقی می ماند و حافظه تاریخ روزهایش را فراموش نمی کند.هرگز...
    به پیرفرزانه:
    بله دیدم.این امید و نفس کشیدن را در دستانی که هنوز به شکلی نماد سبزش را حفظ کرده بود دیدم.
    در مترو،کودک هفت،هشت ساله ای دیدم که موچ بند سبز داشت و خانوم میانسالی که دستبندی سبز به دور دستش پیچانده بود و جوانی با دست بند سبز...
    به مهتاب:
    گاهی به این شهر غم زده پر امیدتان سری می زنم.
    سلام ما را هم به آزادی غریب تهران برسان ،بگو آزادی قریب است.
    همیشه حسرت این تجربه شگفت بیست وپنجم بر دلم می ماند.
    به جهان سومی:
    خوب هرکس نسبت به محل زندگیش حسی جز دوست داشتن نداره.اما این یک سال واقعاً دوست داشتنی شده چون بخشی از وجود ما شد.ما هم احساس تعلق خاطر نسبت به پایتختمان پیدا کرده ایم.
    به شکیبا:
    لطف داری.
    به الهام:
    شرمندم میکنی با این تعریفها.قلم محکم و شیوای تو کجا و من کجا.
    این نظرت کاملاً موافقم.اگر جنب و جوش تهرانیها برای رسیدن به خواسته های ملت بیشتره.به خاطر آگاهی بیشتره که اون هم از امکانات بیشتری که در اختیارشونه نشات میگیره.اما منافاتی با حرف من که تهران شهری هست که کلکسیونی از همه مردم ایران رو در خودش جا داده نداره.این دو نظر میتونه تکمیل کننده هم باشه.
    به پرند:
    نبودی؟
    حسی که قبلاً داشتی به خاطر دلبستگی به موطنت بوده.اما حالا این حس کمی تغییر کرده.قبول داری؟
    البته منکر این نمیشم که تهران همیشه شهر پویایی بوده.
    خبر داری.از دویدن میان زاینده روده خشکیده؟...

    پاسخحذف
  13. قاتلان
    مقتولان
    قاضیان
    همه از همین خیابان گذشتند
    "شمس لنگرودی"
    سلام از اینکه سرزدیدسپاسگزارم
    وبلاگ زیبایتان را خواندم.البته به سختی اشکال از گرافیک پایین ماست یا قالب شما نمی دانم به هرحال به زحمتش می ارزید.

    پاسخحذف
  14. ميدوني ياد چي افتادم؟
    يكي دو هفته پيش اصفهان بودم و چون صبح خيلي زود رسيدم بايد كمي پرسه ميزدم.رفتم سر نظر ،جايي كه قبل ازشروع اولين دقايق شلوغي ها اونجا بودم واين طبق عادت بود.ياد بيسيمي افتادم كه سرمو شكافت.ياد سنگ پراني هام.يه چيزايي كه فكرشون مو به تنم سيخ ميكنه.
    بيستو پنج خردادم از شها تا دانشگاه اصفهانو پياده رفتم و همه چي رو يادمه.
    همينطور كه ميچرخيدم آهنگاي ندا و سهراب و جنگل سبز و اينا رو گذاشتم جات خالي بياد اونايي كه با ديدم با لگد ميفرستادن تو دكه‌ي سر سيو سه پل كلي گريه كردم.نميدونم هنوز زنده اند؟!

    پاسخحذف
  15. سلام
    اول عذرخواهی میکنم بابت اینکه خیلی دیر اومدم و فاصله بین اومدنم دو تا پست نوشی
    واقعا شرمنده
    ولی راجع به مطلبت با همه این دود و دم و اختلاف طبقاتی و همه بدی ها و خوبیهایی که تهران داره، من عاشقانه دوستش دارم و حتی اگه به من بگن بیا برو لاس وگاس زندگی کن، نمیرم!: دی
    البته نه با این شرایط سیاسی و اقتصادی نابسامان و داغون
    ولی به نظرم دود و دم و بارون اسیدی و همه چیز تهران خواستنی تر از بقیه شهرهای دنیاست واسه من


    خیلی زیبا نوشتی و قلم بسیار توانایی داری
    تبریک میگم

    پاسخحذف
  16. سلام دوست سبزم.تبادل لینک کنیم؟سبز باشی.

    پاسخحذف
  17. سلام این درست که از جای جای ایران در تهران به سر میبرند و همه در این اعتراضات شرکت میکنن اما اگر مبنا ایجاد تغییر باشد این حس نخواستن و تغییر در وجب به وجب این خاک باید نمایان گردد مثل حرکت رستاخیزی ملت ایران در سال57

    پاسخحذف

نوشتن نمیدونم،هر چه گفتم زبان دلم بود...
خوشحال میشم با نظراتتون کمکم کنید تا این زبان دست و پاشکسته را اصلاح کنم.
اگر اکانت گوگل داریند،گزینه اول را انتخاب کنید و اگر نه،در گزینه سوم اسم و آدرستون رو برام بنویسید و اگر هم مایلیند به عنوان ناشناس نظر بدید،آخرین گزینه رو انتخاب کنید.
ممنون از همراهیتون