هر روز ظهر بساط کاغذ و مدادهای رنگی ام را روی گل های زرد و سرخ قالی پهن میکردم . مدادها را می تراشیدم و به ترتیب قد به صف!گاهی از کشیدن نک تیز و صیقل خورده مداد لذت می بردم و گاه مدادها ابزار بازی می شدند و جایگزین
عروسک ...
مدادهای بلندقامت و سرتراشیده با شخصیت تر بودند و اغلب مداد سفید سالم تر و بلند تر از بقیه بود،مدادهای کوتاه تر و کمی کج و کوله در ردیف دوم و به اصطلاح نقش فرعی را داشتند و در آخر کوتاه قدها بودند که نقش بچه های جامعه مدادی ام را بازی میکردند!
مدادهای کوتاه شده بچه های مدرسه می شدند و مداد سفید که تیزتر و راست تر از بقیه بود معلم مدرسه می شد!
درمیان بازی، مدام مادر را از خواب قیلوله ظهر تابستان بیدار میکردم و می پرسیدم :مامان پس من کی میرم مدرسه؟!
مدرسه برایم آرزویی بود،به خاطر ندارم تصورم از محیط مدرسه و شخصیت معلم چگونه بود اما پر بودم از اشتیاق برای ورود به این فضای تازه...
شاید مدرسه برایم معیاری بود برای بزرگ شدن!
هنوزم دنیایم ،همان دنیاست.روزهای کش آمده تابستان را با پهن کردن بساط نقاشی ام کوتاه می کنم.تنها تفاوت اش این است که دیگر آرزویی برای طی کردن بلندی تابستان نیست!حالا منتظرم سیل کارهای عقب مانده پایان پذیرد و آخرین روزهای گرم امسال پایان نامه ای ارائه دهم وتمام...
امروز در خبرها شنیدم که نتایج اولیه کنکور کارشناسی فردا اعلام می شود،لحظه ای آرزو کردم کاش من هم جزو آنها بودم!با همه دلهره و اضطرابی که این روزهای پشت کنکوری دارد شیرینی و هیجان دلچسبی در خود جای داده.مثل همان رویای کودکانه ام برای رفتن به مدرسه و چشم به راهی تمام این فصل گرم...
دانشگاه هم مثل مدرسه شاید معیاری بود برای شخصیت یافتن و قدری بزرگتر شدن.از این رو آرزویی بود رنگین!روزهای پر تلاطم پیش از اعلام نتایج و ورود به دانشگاه رویاهای زیادی داشتم و تصوراتی هزار نقش از محیط فعال و پویای دانشگاه و شخصیت استاد و دانایی او!
رویاهای شیرینی بود و آرزویی برای رسیدن به آنها،کاش هنوز همان جا بودم.
اما دریغ...
با آنکه رشته تحصیلی ام را خودم انتخاب کردم و در دانشگاه برخورداری این 4 سال را گذراندم ، نه محیط فعال و مشوقی برای رشد دیدم وکمتراستادی یافتم که لقب استادی براستی برازنده اش باشد .حالا هم که موعد پایان نامه رسیده ،که به اجبار بایستی با یکی از تنها 3 استاد هیئت علمی بگذرانم .ترجیح می دهم راه خود را بروم و دانشگاه را فقط و فقط محیطی بدانم برای ارائه مدرک کارشناسی ام .فرقی نمی کند چه نمره ای و چه معدلی!در هر دو صورت مهر که بیاید هیچ آرزویی نیست...
یا ادامه راه است و کارشناسی ارشد که می دانم بازهم تنها مرجعی است برای ارائه مدرک بالاتر و شاید شخصیت بیشتر!
یا پیدا کردن کار،که می دانم آن هم نیازمند همین مدرک پوشالی است!
رسم مملکت ما همین است،میزان کارایی و درک و فهم افراد با یک مدرک ارزیابی میشود.هرچند هم که بدانیم چقدر این مدارک خالی و بی ریشه اند.دانشگاه و فضای تازه آن به همه جا شبیه است جز مکانی برای آموختن علمی و عملی.دانشگاه کانون فرهنگی هست.جامعه اسلامی و نشر نظرات رهبری هست،جبهه سیاسی هست،سلف و غذاخوری و تریا هست ،مکانی برای دوست یابی هست،اولین محیطی که تو میتوانی جنس مخالفت را بشناسی هست،گاهی هم البته کتابخانه هست!اما کمتر دیده ام که دانشگاه دانشگاه باشد!!!
حتی اگر تو بخواهی دانشجو باشی و استادت به حق استادی کند .بازهم پس از اتمام این 4 سال یا 6سال یا نهایت 8 سال ،این محیط پر رنگ و لعاب جایی برای حضورت در بیرون باز نمی کند.بازهم باید سرگردان بچرخی تا به مدد آشنایی حرفه ای بیابی.
و خیلی کم پیش می آید که آموخته هایت بیرون از این دنیای دانشجو و دانشگاه به کار آید!
حالا هم این روزهای پیش از پایان نامه را از سر می گذرانم با آرزو که نه،با دلهره رسیدن به فضایی تازه.جامعه ای که قرار است بقیه سالهای عمرم را در آن بدوم.شاید مهارت و دانسته هایم جایی به کارش آید...
یاد نوشت:یادش گرامی صاحب صدای آرام و سبز جان مریم.محمد نوری
چاشنی نوشت: جان مریم+
" مدرک بالاتر و شاید شخصیت بیشتر " رو خوب اومدی !
پاسخحذفاگر آنها تمام کارهای ذکر شده در بالا را انجام می دهند ما هم کار خودمان را انجام می دهیم مردم را بیش از پیش از شرایط موجود آگاه می کنیم؛ در فضای مجازی هر چقدر فیلرینگمان نمایند محکمتر از گذشته وای می ایستیم بی آنکه هراسی به خود راه دهیم و ادامه می دهیم.
پاسخحذفقبل از هر چیز فوت محمد نوری رو به شما وهمه تسلیت عرض میکنم خون دلها خورده ایم رنج دوران برده ایم
پاسخحذفدانشگاه"با همه کاستیها وکمبودها باز هم کانون فرهنگ وحرکت جامعه است ،همون طور که استاد ،استاد نیست ،ما هم دانشجو نبوده ونیستیم ،وقتی آخر ترم میرسید و شبهای امتحان تازه عده ای یا دشان می افتد دانشجویند ،واژه دانشجو یعنی کسی که به دنبال دانش میرود ودر پی کسب دانش است اما ما دانشجو را با کپی کردن آخر ترم استحاله کرده ایم ،یادش بخیروقتی کسی خوب وخوش خط مینوشت آخرترم سرش خیلی شلوغ بود وهمیشه دانشجوها استادی را میپسندند که آخرترم چند تا تمرین بدهدواز همونها امتحان بگیرد ،نه استادی که کتابی را معرفی کند ومارو به فن اصلی دانشجویی رهنمون کندهمیشه از همچین استادهایی که از غفلت ما سو استفاده میکردند متنفر بودم
دلم به حال کنکوری های امسال می سوزه !
پاسخحذفبیچاره ها با چه شور و شوق و تصوراتی از ددانشگاه وارد این محیط می شن ولی بعدش ... .
دانشگاه در ایران ، تنها دبیرستان مختلط است.
پاسخحذفخدا رحمت کنه نوری رو. خیلی صداش رو دوست داشم و کلی خاطره با آهنگ جان مریم.
سلام
پاسخحذفاول از همه تسلیت میگم فوت استاد نوریرو
و اما بعد این که والله من که نه خودم مثل آدم سر کلاسام حاضر میشم، نه دانشگاهمون(پیام نور) دانشگاه حسابی ای هست...
چی بگم والله...
سلام
پاسخحذفراستی چی شد...
موفقیت آمیز بود
حداق محیط دانشگاه می تونه تجربه ای جدید با روابطی و شکل گیری منش شخصیتی باشه
در این که هیچ شکی نیست اوضاع دانشگاهها ی ما هر روز دارد بدتر روز دیگه و به قهقرا میره اما خوب میشه از دل همین داشنگاه تغییر رو به وجئد اورد...شروع کرد
ما یکی از انگیزه هامون واسه پیشبرد اهداف جنبش ازادی خوالهی همین دانشگاههات که امیدوارم بشه جلو این دگماتیسم ایستاد و هراسی هم به دل راه نداد
اول از همه كاري كه اون دفعه يادم رفتو انجام بدم تبريك بگم بخاطر قالب جديدت.يباست اما نظرات مفهوم نيست.اين از اين.دوم بت بگم من ديزلي آن ميشم.تو از قصد عكس با كيفيت ميذاري من نيام؟نه خير .من ميام!
پاسخحذفسوم بگم كه نميدونم كدوم كنكورو ميگي.اگه اينه كه اين هفته بود و منم اصف بودم و شركت كردم از نتيجهاش منو مطلع كن.منظورم اينه كه بگو كي نتيجه مياد.
بعدشم بگم قشنگ گفتي همون حسي كه قبل از مدرسه داشتيم قبل از دبيرستان و دانشگاه مخصوصا داشتيم و حالا هم قبل از يه چي ديگه ايم و اين حسو داريم اما نميدونيم.بعدا ميفهميم.مرسي كه بم سر ميزني
خوب حرفمو پس ميگيرم قالب مفهومه اشكال از گيرنده ي منو بود.
پاسخحذفنميخوام باز شروع كنم اما ببين من ديگه هيچي از اون كل كله نگفتم .تو هم ...
به شکیبا:بله!...
پاسخحذفبه آکاهی:
قبول دارم که اگر استاد ،استاد نبوده ما هم دانشجو نبودیم.اما ما تمام یک سال پشت کنکور به شوق دانشجو شدن زندگی نکردیم .ترم اول با هزار امید و اندیشه شروع کردیم و هر چه گذشت،محیط سرد دانشگاه ما را هم برای آموختن سردتر کرد...
و موافقم که دانشگاه کانون فرهنگ و حرکت جامعه ایستاده ماست.گفتم که دانشگاه های ما به همه جا شبیه است الا دانشگاه.
به الهام:
میدونی من دلم بیشتر به حال اون نفرات اول و رتبه های تک رقمی و دورقمی میسوزه.اگر در هرجای دیگه ای بودند.مطمئناً بهترین آینده تحصیلی و شغلی در انتظارشون بود.اما اینجا بیشترین چیزی که نسیبشون میشه عنوانه.
به جهان سومی:
دقیقاً!البته من به شخصه.در دبیرستان بیشتر یادگرفتم.
به محمد:
چندان تفاوتی بین دولتی و غیرانتفاعی و آزاد نیست.تنها تفاوتش هزینه و شهریه دانشگاهه!
به صمد:
چی چی شد؟ واللا من ربط پست قبلیتون رو خیلی نغهمیدم.بله درسته.اما فکر نمی کنم هیچ جای دنیا تفسیرشون از ادامه تحصیل و دانشگاه به این صورت باشه.دانشگاه برای ما همه جا هست.جز جایی برای پیشرفت علمی.
به ویکی:
ممنون.قالب قبلی خراب بود و روی اعصابم پیاده روی میکرد.درضمن دارم به این نتیجه میرسم که واقعاً مرتاضی!(به خاطر آن شدن با اینترنت دیزلی میگم)سوم اینکه کنکور کارشناسی رو میگم.فکر کنم بزرگترین کنکور این مملکت باشه!نتیجه اش هم امروز اومد.بعد قبل چی؟گفتم که قبل از ورود به جامعه اما این حس با اون حسها خیلی فرق داره.یکم دلهره چاشنیش هست.
تمام زندگی این است . امید به آغاز ، عادت به ادامه ، ترس از پایان . و دیگر بار امید به آغازی دیگر ، عادت به ادامه ، ترس از پایانی دیگر و.....
پاسخحذفلحظه ها را دریابیم .شاید در این تکرارها به آخرین پایان برسیم هر چند زود .لحظه ها را دریابیم .
انتخاب عکست فوق العاده ست ...
پاسخحذف...
چهار سال ...
چقدر این "چهار سا"ل ها عذاب آور شدن !