چه میگویی؟
از آن بالا با آن چشمان سیاه ، صورت روتوش شده به سبک دهه های 50 و 60 و آن نیم تنه خاکی...
چه می گویی از آن بالا؟برای چه این چنین ایستاده ای و چشم در چشمم شدی؟
از میان خرابه های سالهای60 به منی که میان داغی روزهای80،81،82،83،84،85،86،87،88،88،88،89ذوب می شوم ، مینگری؟
پشت در پشت آن 3رنگ ایستاده ای تا چه بگویی برای منی که غریبه می پندارندم با باد گره خورده در حرکت مواج سبز و سرخ و سپید؟ به خیالت بر قله ایستاده ای؟ نه جانم ،نه برادرم ،نه زخم خورده ام ...
آن جا،آن بالا، تصویرت را بر بیلبوردهای خوش آب و رنگ قاب گرفته اند و بر تیرهای چراغ برق به صلیب کشیده اند تا بر من فخرفروشی کنی. غافل از آنکه ما هر دو از چشم در چشم هم انداختن می ترسیم ، معذوریم ، شرمنده ایم ، شرمنده ...
نمی دانم شما شرمنده ما یا ما شرمسار روی شما!؟
در دو سوی خیابان های ملول و بی جان ما ،سرهای شما را بر تیر چراغ برق علم کرده اند، مثال سرهایی بر سرنیزه ...
و تن های ما ،این پایین، بر زمین، به صلیب کشیده شده ،تا خوب شما را ببینیم ...
اما هر دو اسیر شده ایم ، هر دو شرمسار...
ما شرمنده شمائیم یا شما شرمنده ما!؟نمی دانم.
شاید هم ما و هم شما شرمسار این خاکیم ، شرمسار سرخی زمین و سیاهی آسمانی که قرار بود آبی آبی باشد و زمینی که سبز سبز...
هر دو شرمساریم،شرمسار آن سه رنگی که بر آنها تکیه زدید ،تکیه زدیم...
تأخیرنوشت:عنوان پست قبل را که مینوشتم نمیدونستم این ایست دادن چنین طلسمی داره ، گاهی کمی سکوت بد نیست ، یکم مکث برای نفس تازه کردن!
از آن بالا با آن چشمان سیاه ، صورت روتوش شده به سبک دهه های 50 و 60 و آن نیم تنه خاکی...
چه می گویی از آن بالا؟برای چه این چنین ایستاده ای و چشم در چشمم شدی؟
از میان خرابه های سالهای60 به منی که میان داغی روزهای80،81،82،83،84،85،86،87،88،88،88،89ذوب می شوم ، مینگری؟
پشت در پشت آن 3رنگ ایستاده ای تا چه بگویی برای منی که غریبه می پندارندم با باد گره خورده در حرکت مواج سبز و سرخ و سپید؟ به خیالت بر قله ایستاده ای؟ نه جانم ،نه برادرم ،نه زخم خورده ام ...
آن جا،آن بالا، تصویرت را بر بیلبوردهای خوش آب و رنگ قاب گرفته اند و بر تیرهای چراغ برق به صلیب کشیده اند تا بر من فخرفروشی کنی. غافل از آنکه ما هر دو از چشم در چشم هم انداختن می ترسیم ، معذوریم ، شرمنده ایم ، شرمنده ...
نمی دانم شما شرمنده ما یا ما شرمسار روی شما!؟
در دو سوی خیابان های ملول و بی جان ما ،سرهای شما را بر تیر چراغ برق علم کرده اند، مثال سرهایی بر سرنیزه ...
و تن های ما ،این پایین، بر زمین، به صلیب کشیده شده ،تا خوب شما را ببینیم ...
اما هر دو اسیر شده ایم ، هر دو شرمسار...
ما شرمنده شمائیم یا شما شرمنده ما!؟نمی دانم.
شاید هم ما و هم شما شرمسار این خاکیم ، شرمسار سرخی زمین و سیاهی آسمانی که قرار بود آبی آبی باشد و زمینی که سبز سبز...
هر دو شرمساریم،شرمسار آن سه رنگی که بر آنها تکیه زدید ،تکیه زدیم...
تأخیرنوشت:عنوان پست قبل را که مینوشتم نمیدونستم این ایست دادن چنین طلسمی داره ، گاهی کمی سکوت بد نیست ، یکم مکث برای نفس تازه کردن!
وقتی به گذشته نگاه میکنم گذشته ای که پر است از علامت سوالهای من ،نسلی که می بایست ایران را بسازد وعامل پیشرفت میشد وسیله ای شد برای عقب گرد وجنگ قدرت عده ای که میپنداشتند تخت قدرت همیشه برایشان خواهد ماند برادر جان هم تو آلت دست بوده ای وهم من تو روزی با جنگیدن از این دنیا رفتی وپوسیدی ومن با ماندن ووارث همان خرابه های جنگ شدن پوسیدم هر دو شرمسار همیم ،هر دو مقصریم وهر دو متهمیم
پاسخحذفاول...
پاسخحذفچه زوري زدم تا فهميدم كه منظورت چيه...
بابا چرا منو درك نميكنيد كه نوفهمم؟!يه سيخونكي چيزي آخرش بذارين كه آدم نخواد اينهمه فسفر بسوزونه ديگه.راست ميگي.
يه شرمندگي اي اين وسط هست اما نه براي اوناست و نه براي ماست و چيپس..!
جدي ميگم داغ اين شرمندگي تا ابد رو پيشوني امام امت و اونايي كه به اسم خداشون مردم رو به جون هم مينداختن و هنوز ه ميندازن ميمونه.
و اين نه تنها در اسلاميون كه در غربيها هم هست.ننگ بر همه شون.
خيلي وقت بود نبودي داشتم مثل بقيه ازت نوميد ميشدم همشهري.بمون با ما
همواره در طول تاریخ شرمنده بوده ایم . همواره خجالت کشیدیم از جنایاتی که شاهان ما کردند . از خیانت هایی که در دربار شد و ما را فروخت به بیگانه . از قراردادهای ترکمانچای و ...... از قهوه ی قجری ، از سیاهچال همایونی ، از .... و حالا شرمنده ایم از خودمان که از تاریخ درس نگرفتیم و کردیم آنچه را که نباید. تا همواره شرمنده ایم و شرمنده خواهیم ماند. تا ابد.
پاسخحذفآنهایی باید شرمنده باشند که حرمت خون اینان را نگه نداشتند حال اگر شرمنده نیستند از بی کفایتی و بی حیایی خودشان است و راستیچگونه می خواهند آن دنیا چشم در چشم اینان شوند. خدا به فریادشان برسد و اما ما. ما هم نباید کاری کنیم که پیش اینان خجل و شرمسار باشیم و برای این کار به کمک خودشان نیازمندیم پس ما را مددی بس است
پاسخحذف"کجایند مردان بیادعا؟!"
پاسخحذفحالم از این جملهی روی بنرها به هم میخوره
وقتی یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم!
چه مردانی بیادعاتر از آنها که غریبانهتر از مردان دو دههی قبل کوچ کشیدند زندگی را؟
سلام دوست عزیز دوباره فیلتر شدم اما همچنان هستم وسختر از قبل لطفا اگه بشه لینک منو اصلاح کنید فقط کافیه که یه حرف b انگلیسی به آخر آدرس اضافه کنید ازتون ممنون میشمwww/iranmanvmab.blogspot.com
پاسخحذفو اما برخی از ما هنوز فرصت رهایی بیشتر از جهالت زمینی خود داریم گرچه مصلوب بر اصلوب شرمساری این حوالی و «بیلبوردهای» آن حوالی
پاسخحذفسلام .
پاسخحذفدوباره فيلتر شديم .
لطفا لينکمون رو اصلاح کنيد.
ممنون .
به قول قیصر:
پاسخحذفز خون هر شهیدی، لالهای رست
مبادا روی لاله پا گذاریم...
***
پاسخحذفخصوصی
میشه ازتون خواهش کنم در نظرخواهی وبلاگم شرکت کنی
ممنون میشم چون نظرت واسم مهمه