امروز هم گذشت...
روزی که به اصطلاح به نام من بود،به جنس من.نمی دانم مالکیت یک روز و یک تاریخ در مملکتی که حداقل حق تملک را بر جان خویش داری خوب است یا بد؟زشت است یا زیبا؟...
مالکیت یک روز از 365 روز سال در سرزمینی که هر روز میان کوچه ها و خیابان هایش، درون خانه ات و در درون خلوت خودت حق نداشته ات را می بلعند...
اینجا یک روز به نام من است، خیابان ها را چراغانی می کنند و بر گوشه و کنارش بنرهای رنگ به رنگ شادباش و تبریک آویزان می کنند اما زمان گذر از پیاده رو سیل نگاه های درنده و متلک های بی شرمانه است که به سویم روانه می شود.اینجا من مجبورم، یعنی باید زبان در کام گیرم و سر به زمین بدوزم و هر روز از میان نیزه ها و نیشترهای هوس مردانه و نگاه سرزنش گر عبور کنم مبادا برچسب بخورم و نام نامیم لکه دار شود!
اینجا یک روز به اسم من است،منی که هرجا ایستاده ام از برکات همین نام نامی تحقیر شده ام و به سخره گرفته شدم.اینجا منم که چون دخترم دیگران حق سبقت از من دارند...
اینجا منم و نام نامیم و یک حکایت مگوی از بی حقیم...
اینجا منم یک دختر ،که با حق نداشته ام همانند برده ای باید به انتظار انتخاب بنشینم
یا نام نامیم لکه دار شود...
اینجا منم و دستان خالی از داشتن و نامی که به دوش میکشم،نامی که برایش جشن و پایکوبی می کنند و به زور نقل و نباتش را در حلقومم می ریزند...
چاشنی نوشت: پریدخت_سالار عقیلی
روزی که به اصطلاح به نام من بود،به جنس من.نمی دانم مالکیت یک روز و یک تاریخ در مملکتی که حداقل حق تملک را بر جان خویش داری خوب است یا بد؟زشت است یا زیبا؟...
مالکیت یک روز از 365 روز سال در سرزمینی که هر روز میان کوچه ها و خیابان هایش، درون خانه ات و در درون خلوت خودت حق نداشته ات را می بلعند...
اینجا یک روز به نام من است، خیابان ها را چراغانی می کنند و بر گوشه و کنارش بنرهای رنگ به رنگ شادباش و تبریک آویزان می کنند اما زمان گذر از پیاده رو سیل نگاه های درنده و متلک های بی شرمانه است که به سویم روانه می شود.اینجا من مجبورم، یعنی باید زبان در کام گیرم و سر به زمین بدوزم و هر روز از میان نیزه ها و نیشترهای هوس مردانه و نگاه سرزنش گر عبور کنم مبادا برچسب بخورم و نام نامیم لکه دار شود!
اینجا یک روز به اسم من است،منی که هرجا ایستاده ام از برکات همین نام نامی تحقیر شده ام و به سخره گرفته شدم.اینجا منم که چون دخترم دیگران حق سبقت از من دارند...
اینجا منم و نام نامیم و یک حکایت مگوی از بی حقیم...
اینجا منم یک دختر ،که با حق نداشته ام همانند برده ای باید به انتظار انتخاب بنشینم
یا نام نامیم لکه دار شود...
اینجا منم و دستان خالی از داشتن و نامی که به دوش میکشم،نامی که برایش جشن و پایکوبی می کنند و به زور نقل و نباتش را در حلقومم می ریزند...
چاشنی نوشت: پریدخت_سالار عقیلی