۱۳۸۹ شهریور ۱۳, شنبه

حساب و کتاب


اگر همه دود و سیاهی این 3دهه را به پای آتش بازی سیاست بگذاریم ،که هر که نزدیکش شد ،بال و پرش سوخت و آتش گرفت. برای تن های سوخته  پروانه های دور از هیمه آتش بی جوابم .برای نفس هایی که ناخواسته از حجم سیاه دود نفس کم می آورند و جان می دهند...

+خبر را بخوانید...

۱۴ نظر:

  1. برای نفس هایی که ناخواسته از حجم سیاه دود نفس کم می آورند و جان می دهند....
    قشنگ بود و تلخ

    پاسخ دادنحذف
  2. یه هو دلم گرفت
    به یاد کسانی که در خفا جان میدهند ومیشد نگذاشت جان دهند این خبری که گذاشتی برای خیلیها مهم نبود گرانی داروی بیماری ام اس اگر بود در صدر اخبار قرار میگرفت چون مرگ رختری در بولوی مهمتر است تا مرگ برادران وخواهرانمان

    پاسخ دادنحذف
  3. این همه هارت و پورت می کنند که دارو توی ایران ارزونه . اینم وضعشون ...

    پاسخ دادنحذف
  4. و تمام روزهایی که من در توهم مبارزه بودم ، تو مبارز گمنامی بودی که هیچ کس دلاوریت را پاس نداشت و تو در مبارزه ای که ناخواسته واردش شدی ، چه با اراده بودی و من در مبارزه ام چه ناکام ، و اما حالا من و تو در امتداد مبارزاتمان ، یک جا به هم وصل شده ایم ، یک دروازه مبارزه من و تو را به هم پیوند داده است و آن نامش "تحریم" است و چه دیواری کوتاهتر از یک مبارز صبور گمنام که اگر اعتصاب غذا هم بکند ، کسی خبردار نمی شود !

    ......

    واقعا که متأسف شدم !

    پاسخ دادنحذف
  5. با اجازه صاحب خونه :

    به آگاهی : وبلاگتان برای من فیلتر است . فیلتر شکن ندارم .

    پاسخ دادنحذف
  6. شمع . . .
    شمع بود، اما کوچک بود. نور هم داشت اما کم بود.
    شمعي که کوچک بود و کم، براي سوختن پروانه بس بود.

    مردم گفتند: شمع عشق است و پروانه عاشق.
    و زمين پر از شمع و پروانه شد.

    پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند.

    خدا گفت: شمعي بايد دور، شمعي که نسوزد، شمعي که بماند.

    پروانه اي که به شمع نزديک مي سوزد، عاشق نيست.

    شب بود، خدا شمع روشن کرد.

    شمع خدا ماه بود. شمع خدا دور بود.

    شمع خدا پروانه مي خواست. ليلي، پروانه اش شد .

    بال پروانه هاي کوچک زود مي سوزد، زيرا شمع ها، زيادي نزديکند .
    بال ليلي هرگز نمي سوزد. ليلي پروانه شمع خداست .

    شمع خدا ماه است. ماه روشن است؛ اما نمي سوز د.

    ليلي تا ابد زير خنکاي شمع خدا مي رقصد.

    آپمااااااااااااااااااااااااااااااااااا. آپم آپم آپم . بدو بیا[گل]

    پاسخ دادنحذف
  7. حکایت سوختن تر و خشک با هم اینه دیگه نقاش
    حکایت آش نخورده و دهن سوخته ...

    قشنگ بود ...

    پاسخ دادنحذف
  8. گاهی بهای آزادی به قیمت از دست رفتن جون خیلی هاست فقط باید قدر دونست

    پاسخ دادنحذف
  9. چند وقت ديگه بيماران (گرسنگان) هم به گراني نان اعتراض ميكنن.اينا چيزي نيس بذار بكنن.مهم اون موشك و تشتك و لگن و ايناس كه با فشفشه و ترقه پيازي و اينا هوا ميكنيم و هارت و پورتش.
    نذار دهن من وا شه فحش ميدم بشونا...!

    پاسخ دادنحذف
  10. مریم بانو بی زحمت یه نگاه کن ببین وبلاگ من برات فیلتره یا نه ... ممنونم .

    پاسخ دادنحذف
  11. مورد عنايت قرار گرفتيم.مايل بودي اصلاح لينك كن.
    زرد نشي

    پاسخ دادنحذف
  12. گاهی آتش یکباره زبانه می کشد و دور و نزدیک ندارد شعله ور شدن و سوختن. گاهی آتش هم حتی ظغیان می کند از این همه بی عدالتی و نامردمی . گاهی ....

    پاسخ دادنحذف
  13. نفس هایی که ناخواسته از حجم سیاه دود نفس کم می آورند و جان می دهند...
    ...
    چقدر خوب گفتی ...
    چقدر خوب گفتی ...

    پاسخ دادنحذف

نوشتن نمیدونم،هر چه گفتم زبان دلم بود...
خوشحال میشم با نظراتتون کمکم کنید تا این زبان دست و پاشکسته را اصلاح کنم.
اگر اکانت گوگل داریند،گزینه اول را انتخاب کنید و اگر نه،در گزینه سوم اسم و آدرستون رو برام بنویسید و اگر هم مایلیند به عنوان ناشناس نظر بدید،آخرین گزینه رو انتخاب کنید.
ممنون از همراهیتون